روان یاران
روانشناسی کاربردی
پيوندهای روزانه
پیوندها

 

مقدمه

بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف می‌کند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرس‌زا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض می‌گردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت می‌توانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.

انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی

تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد می‌تواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.

تعارض جاذب - جاذب و بهداشت روانی

در حالت تعارض جاذب - جاذب فرد در وضعیتی قرار می‌گیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشم‌پوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال ساده‌ای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش می‌شوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیم‌گیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمی‌تواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.
در چنین موردی میزان استرس‌زایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمی‌کند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمی‌افتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند.

تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی

در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود می‌آید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از این‌دو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق می‌افتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتاده‌تر بود. و درجه آزاردهندگی و استرس‌زایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار می‌دهند و استرس زیادی را بر او تحمیل می‌کنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.

تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی

این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که می‌خواهند راهی انتخاب کنند که می‌دانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی می‌شوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و ... او را از این کار باز می‌دارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد می‌سازد و بهداشت روانی او را به مخاطره می‌اندازد.

تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضات

تمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار می‌گیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شده‌اند در چنین شرایطی با شیوه‌های مناسبی به حل تعارضات آن می‌پردازند و از میزان استرس‌زایی چنین موقعیتهایی می‌کاهند. آنها از شیوه‌هایی چون مهارتهای تصمیم‌گیری حل مساله و ... استفاده بهینه می‌کنند.

 

 


موضوعات مرتبط: تعارض و بهداشت روانی
[ ] [ ] [ ی ن ]
 


هدف: افزایش توانایی های روانی اجتماعی کودکان و نوجوانان به منظور مقابله با مشکلات و کشمکشهای زندگی پژوهش های بی شماری نشان داده‌اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی عاطفی، ریشه‌های روانی اجتماعی(Psychosocial) دارند.
-
این پژوهش ها سه عامل مهم را با سوء مصرف مواد مرتبط می دانند.
- 1 .
پایین بودن عزت نفس
- 2.
ناتوانی در بیان احساسات
- 3.
فقدان یا کمبود مهارت های ارتباطی
-
بر اساس پژوهشی که در سال 1987 میلادی بر روی 1684 دانش آموز انجام شد، مشخص گردید که سوء مصرف دارو با «استرس» ارتباط دارد .
-
و پژوهش دیگری در سال 1988 نشان داد که اعتیاد به مواد مخدر در مراحل ابتدایی، با ناتوانی در برقراری ارتباط با والدین و همسالان رابطه دارد.
-
بسیاری از پژوهش های علمی حاکی از آنند که پایین بودن عزت نفس با موارد زیر ارتباط دارد:
- -
سوء مصرف الکل و مواد
- -
بزهکاری
- -
بی بند و باری جنسی
- -
افکار مربوط به خودکشی
-
توانایی های روانی – اجتماعی
-
توانایی های روانی اجتماعی (Psychosocial Competence) عبارت است از:
-
آن گروه توانایی هایی که فرد را برای مقابله ی مؤثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می بخشد.
-
مستقیم ترین روش افزایش توانایی های روانی اجتماعی افراد، «آموزش مهارت های زندگی» است.
-
تعریف مهارت های زندگی
-
اصطلاح مهارت های زندگی در معانی مختلفی به کار رفته است، مانند:‌ - 1_مهارت های مربوط به امرار معاش
چگونه فردی مشغول کار شود، شغل خود را حفظ نماید و ارتقاء یابد.
- .2
مهارت های مراقبت از خود
(
مصرف غذاهای سالم، درست مسواک زدن، رعایت بهداشت و ...)
- 3.
مهارت های مقابله ی منطقی با موقعیت های پرخطر زندگی
-
مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر و...
-
موریس.ای.الیاس از دانشگاه راجرز آمریکا و مؤلف کتاب «تصمیم گیری اجتماعی و رشد مهارتهای زندگی» چنین می گوید:« - مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسئولیتهای اجتماعی، انجام تصمیم گیری های صحیح، حل تعارضها و کشمکش‌ها بدون توسل به اعمالی که به خود و یا دیگران صدمه می زند». - برنامه مهارت های زندگی بر این اصل استوارند که:
-
کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند.
مهارتهاي اصلي ده گانه
- . 1
توانایی تصمیم گیری
- 2.
توانایی حل مسئله
- 3.
توانایی تفکر خلاق
- 4.
توانایی تفکر نقادانه
- 5.
توانایی رابطه مؤثر
- . 6
توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
- 7.
توانایی آگاهی از خود
- 8.
توانایی همدلی با دیگران
- 9.
توانایی مقابله با هیجان ها
- 10.
توانایی مقابله با استرس ها
-
حال پژواک ایران سه سؤال مطرح می کند و از مخاطبان ارجمند خود تقاضای همکاری و تبادل نظر دارد:
- 1.
نظام آموزش و پرورش تا چه حدّی به آموزش مهارت های زندگی اهمیت می دهد؟
- . 2
سهم سیستم آموزش و پرورش کشور در پایین نگه داشتن عزت نفس، ناتوانی در بیان احساسات و فقدان مهارت های ارتباطی بین دانش آموزان چه قدر بوده و چگونه می توان آن را برطرف ساخت؟
- 3.
با چه مکانیزمی می توان امکان بیان انتقادات افراد را از کانال های منطقی فراهم ساخت و از انباشت احساسات منفی کاست؟
-
یادگیری دانش آموز
-
یادگیری و تمرین مهارت های زندگی
-
تقویت و یا تغییر نگرش، ارزش و رفتار
-
رفتارهای سالم و مثبت
-
پیشگیری از مشکلات بهداشتی
-
زنجیره عوامل انگیزشی، دانش، نگرش، ارزش ها و رفتار سالم
-
آموزش مهارت های زندگی
-
سلامت روانی
-
آمادگی رفتاری
-
رفتار سالم و مفید اجتماعی
-
مدل تأثیر نحوه آموزش مهارت های زندگی
-
اجرای برنامه های آموزش مهارت های زندگی
-
جلسات تقویتی
-
آثار بلند مدت
-
آثار کوتاه مدت
-
آثار میان مدت
-
افزایش دانش
-
تغییر نگرش
-
بهبود سطح بهداشت روان
-
تمایلات رفتاری مثبت
-
بهبود توانایی های روانی اجتماعی
-
بهبود فضای کلاس و رفتارهای مدرسه
-
بهبود روابط بین شاگردان و روابط معلمان و شاگردان
-
بهبود حضور در مدرسه
-
بهبود عملکرد تحصیلی
-
ایجاد تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی
-
بروز تغییرات معنی دار در رفتار سلامت و رفتارهای اجتماعی
-
نگه داری و حفظ تغییرات مثبت در طی زمان


موضوعات مرتبط: آموزش مهارتهاي زندگي
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

 

با اتخاذ روش هاي ساده مي توان از بروز بسياري اختلافات جلوگيري کرد.
متأسفانه هنوز در جامعه ما ازدواج هاي تحميلي، شرايط سني نامتناسب و ازدواج مجدد ديده مي شود و هنوز بسياري از جوانان تنها با دل خود پا پيش مي گذارند و وارد زندگي زناشويي مي شوند. آنچه در اينجا به آن مي پردازيم، آيين همسريابي نيست، بلکه قصد داريم با بيان دلايل اصلي بروز اختلاف ميان همسران و روش هايي ساده براي احتراز از آنها، قدمي در راه بهبود بخشيدن به روابط داخلي خانواده برداريم.
در حالي که امروزه بيشتر ازدواج ها با عشق صورت مي گيرد و هر دو طرف قصد دارند به يکديگر و تعهداتشان در مقابل هم احترام بگذارند، اما در طول زمان مسائلي پيش مي آيد که مي تواند به جدايي، يا يک زندگي مشترک بدون احساس، عشق و همراهي منجر شود. علي رغم کوشش هاي همسران - بيشتر به خاطر وجود بچه ها - براي نرسيدن به مرحله جدايي، بسياري از پيوندهاي زناشويي به طلاق رسمي و درصد بالايي از مابقي نيز به طلاق عاطفي منتهي مي شود. ازدواج يک مبارزه است که امکان بروز پيش آمدهاي منفي در آن بسيار است، يک زوج دانا بايد بتوانند آنها را بشناسند، پيش بيني کنند و به آنها رسيدگي نمايند.
خشم مي تواند به شکل هايي چون ضعف، بي ارادگي و تسليم نيز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگي مانند يک مرده متحرک نيز براي يک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در يک کلام، رابطه را خواهد کشت.


اما عوامل مشکل آفرين چه هستند؟

به بخشي از اين مسائل توجه کنيد:
-
اعتماد به نفس اندک و احترام نگذاشتن به خود مي تواند رابطه اي را پايه گذاري کند که در آن، اين شخص مدام در حال تعريف و تمجيد از طرف مقابل خود است. چنين شرايطي بالاخره او را خسته خواهد کرد و فرد با شنيدن کوچکترين تعريف و تمجيدي، به کسي غير از همسر خود متمايل خواهد شد.
-
داشتن تعريفي خشک و انعطاف ناپذير از نقش همسران در زندگي به طوري که هيچ فضايي براي آزادي عمل، تغيير و تحول و رشد شخصيت افراد باقي نمي گذارد. هنگامي که يکي از طرفين اجباراً نقشي را بپذيرد که با خود او متفاوت است، صميميت و تبادل نظر بين زوجين کاهش مي يابد. مثلاً خانمي که مدرک فوق ليسانس دارد، مجبور به خانه داري شده و مي خواهد پس از اين که فرزندانش به سن مدرسه رسيدند، وارد بازار کار شود، يکي از موارد متعددي است که شخص در جاي نادرست قرار گرفته و ناخشنود است.
-
کوشش براي رسيدن به کمالي که با تعاريف فرد مقابل جور دربيايد و به عبارتي تبديل شدن به کمال مطلوبي که از خود واقعي شخص فرسنگ ها فاصله دارد.
اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت بوده، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با يکديگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقي خواهد ماند. و اگر مسئله اصلي اين باشد که يک نفر به چيزي تبديل شود که نيست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جايي نخواهد رسيد.

- يک تأثير منفي بچه دار شدن مي تواند اين باشد که شوهر، از شخص شماره يک همسر خود، به شخص شماره دو تنزل مي کند. در همين زمان است که زن احساس مي کند شوهرش به او بي توجهي مي کند و زحماتش را در امر نگهداري از فرزند ناديده مي گيرد. هر قدر که اين حس متقابل کم ارزشي در زوج قوت بگيرد، فرزندان به نظر آنها بيشتر تحميلي مي آيند و روابط خانواده به طور فزاينده اي سست مي شود.

تابلو THE LOVERS اثر پيکاسو (اين تابلو زني را نشان مي دهد که به همسرش تکيه کرده)
-
تعريف سنتي نقش زن، اين است که از يک وابستگي به وابستگي بعدي منتقل مي شود و اين مي تواند براي مردي که ذاتاً ضعيف است و نمي تواند بار سنگين زندگي را به دوش بکشد، ناگوار باشد. بسياري از زنان با پيشينه سنتي، خود را در سايه مردان شناخته اند، اول پدر، بعد نامزد، شوهر و بالاخره پسر. اين زنان بيشتر به ظاهر خود مي پردازند، مدام در باره ضعف و ناتواني خود صحبت مي کنند و ممکن است دچار حسادت شديد هم باشند. اين مورد اخير مي تواند يک عامل مزاحم و دائمي باشد که حتي در زماني که شوهر وفادار و صادق است نيز، حضور دارد.

- در جوامع امروز ممکن است نقش هاي سنتي زن و مرد معکوس شود و اين زن باشد که شغلي مهم و پردرآمد داشته و مرد تنها براي انجام وظايف زناشويي حضور دارد. زن در چنين شرايطي، ممکن است به سمت مرد ديگري که از نظر شغلي قدرتمندتر از اوست، جلب شود و علاقه خود را به شوهرش از دست بدهد.
ازدواج با کسي که او را نه براي آنچه هست، بلکه براي آنچه مي خواهيم از او بسازيم، مي خواهيم، کاري بسيار خطرناک است. تغيير دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهايي است که موجب دلسردي شده و نشانه عدم رضايت از شريک زندگي است
.

- نداشتن ارتباط کلامي و تبادل نظر صحيح قبل و بعد از ازدواج. بيشتر افراد گفتگو درباره مسائل ظريف حياتي درباره مذهب، بچه دار شدن، تحصيلات فرزندان، نيازهاي جنسي و عوامل ناسازگار ديگر را جدي نمي گيرند و از انجام آن طفره مي روند. آنها به غلط تصور مي کنند که عشق بر تمام اين مشکلات پيروز مي شود و هر اختلافي را حل مي کند.
-
جا به جايي ناسازگاري هاي زناشويي به اين ترتيب که اختلافات، خواسته ها و اهداف متفاوت زوج، در شخص سومي که معمولاً فرزند ارشد آنهاست، متجلي مي شود. اين فرزند هيچ راه فراري ندارد و در يک موقعيت نامعقول گرفتار شده است. يکي از اين موارد متهم کردن فرزند به صفات ناپسند يکي از والدين است «تو مثل پدرت تنبلي»، «تو هم مثل مادرت منطق سرت نمي شود» و ... اين فهرست مي تواند تا مدت ها ادامه پيدا کند. متأسفانه اين روش در حالي که موجب رضايت زن و شوهر مي شود، فرزند بخت برگشته را با انبوهي از انواع صفات ناگوار و اغلب نادرست، بمباران مي کند
.
-
خشم نا بجا موجب مي شود که مدام اشخاص مورد علاقه خود را برنجانيم. ابراز نادرست خشم ناشي از مشکلات شخصي در محل کار يا عدم رضايت از نقش خود در خانواده در اکثر موارد، شخص بي گناهي را آماج تيرهاي خشم ما قرار مي دهد. البته افراد اندکي وجود دارند که بر روي واقعيت تمرکز مي کنند و ديگران را مقصر نمي دانند، اما بيشتر ما، در اين دسته جا نداريم
.
-
گاهي همسران براي حفظ رابطه اي که به نظر مطلوب مي رسد، از موارد مهمي چون جنبه هاي شخصيتي، زمينه خانوادگي، مذهبي، نژادي، تحصيلي و...سرسري مي گذرند در حالي که چنين مواردي مي توانند در رابطه نقش بنياديني داشته باشند. همچنين، رفتارهايي که در گذشته با وجود عجيب بودن، برايمان جذاب بود، جذابيت خود را از دست مي دهند و کاملا زجر آور مي شوند
.
-
شيوه هاي متفاوت برخورد با مسائل، به خصوص در حالي که هر دو طرف از اعتماد به نفس اندکي برخوردار باشند، مي تواند به حالتي تبديل شود که دو طرف مدام يکديگر را مقصر دانسته و نسبت به هم بي اعتماد شده و احترام خود را از دست مي دهند
.
-
مردان تمايل دارند که در گفتگوهاي خود از دليل و منطق و بازگو کردن کلمات قصار خردمندانه استفاده کنند، در حالي که زنان در سطح احساسات گرايانه تري به گفتگوي خود شکل مي دهند. يک مشکل رايج بين همسران، حرف زدن بدون شنيدن است. اگر هنگام گفتگو، نکته اي ناشنيده باقي بماند، صداها اوج مي گيرد، خشم بر هر دو طرف مسلط مي شود و گفتگو به بن بست مي رسد
.
-
افراد با کسب عادات و روش هاي توهين آميز و تهاجمي و به کار بردن مکرر آن، ضررهاي جبران ناپذيري به زندگي زناشويي خود وارد مي کنند. ممکن است طرف مقابل چنين افرادي مدتي با بردباري و مدارا رفتار کند تا همسر خود را حفظ کند، اما اين حالت به تدريج از بين مي رود
.

- کوشش در راه تغيير افراد تا حدي که خارج از تحمل آنان باشد. گوشه و کنايه زدن مداوم در باره وزن، بي اطلاعي از موضوعي خاص، رمانتيک نبودن، بي علاقگي به ورزش و ... از جمله مواردي هستند که در اين دسته مي گنجد. ازدواج با کسي که او را نه براي آنچه هست، بلکه براي آنچه مي خواهيم از او بسازيم، مي خواهيم، کاري بسيار خطرناک است. تغيير دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهايي است که موجب دلسردي مي شود و نشانه عدم رضايت از شريک زندگي است.

به وجود آمدن خشم

عوامل متعدد بالا مي توانند موجب بحث هاي طولاني، سخنراني هاي يک طرفه، عدم درک متقابل، برداشت هاي نادرست و فقدان کامل محبت شود. اين مشکلات مي تواند زن و شوهر و فرزندان آنان را به طور زيان باري تحت تأثير قرار مي دهد به طوري که اثر آن تا نسل ها ادامه خواهد يافت.
خشم، به طور غير مستقيم به وجود يک ايراد کلي در زندگي زناشويي يا خارج از آن دلالت مي کند، اما متمرکز کردن آن بر روي شريک زندگي به اين معنا است که يک اشکال اساسي در اين رابطه وجود دارد. بيشتر اوقات عصبانيت نتيجه فرعي ِ داشتن حس ناديده گرفته شدن، تنها ماندن، خوار شدن، غير منصفانه قضاوت شدن، مورد خيانت قرار گرفتن يا از نظر احساسي ترک شدن است.
خشم نشانه اي از چنين فشارهايي است و تا حد امکان بايد آن را با خونسردي و منطق پاسخ داد. ممکن است تمام اين احساسات در نتيجه مشکلي حرفه اي(مانند بيکار شدن) پيش آمده باشد و حل آن، شعله هاي خشم را از همسر بي گناه دور نگه خواهد داشت.
خشم مي تواند به اشکال ديگري چون ضعف، بي ارادگي و تسليم نيز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگي مانند يک مرده متحرک نيز براي يک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در يک کلام، رابطه را خواهد کشت.


چه مي توان کرد؟

شناخت و درک چگونگي تخريب يک رابطه بسيار مهم است. يافتن مشکلي که موجب بروز خشم شده نيز از اهميت فراواني برخوردار است. همسران بايد مهارت هاي ارتباطي خود را افزايش دهند، عصبانيت طرف مقابل خود را درک کنند و زنجير طولاني درگيري ها را پاره کنند. بالا بردن صدا بلافاصله موجب برانگيخته شدن اقدامات دفاعي بدن در برابر حمله هاي روحي و جسمي مي شود و سد محکمي در توانايي برقراري ارتباط منطقي به وجود مي آورد.
يک نفر يا هر دو طرف بايد بر موقعيت غلبه کند و مسئوليت کار اشتباه خود را بپذيرد و با صداقت خود، اعتماد و صميميت طرف مقابل را جلب کند. اگر يک نفر بتواند جوابگوي مشکل شود و مسئوليت رفتارهاي مخرب يا نادرست خود را بپذيرد، موجب مي شود که طرف مقابل نيز همين رفتار را داشته باشد.
گاهي حضور يک واسطه بي طرف مي تواند دو طرف را متوجه چرخه نابودگر خشمي کند که موجب ناتواني در ارتباط برقرار کردن آنها شده است. اين شخص مي تواند اعتماد و صميميت را بين زوج برقرار کند. علاوه بر اين، اين واسطه مي تواند محيطي آرام ايجاد کند که در آن مسائل بهتر عنوان شوند و توافق و تفاهم، بدون بروز عصبانيت، حاصل شود.
در نهايت بايد گفت که اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت باشد، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با يکديگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقي خواهد ماند. و اگر مسئله اصلي اين باشد که يک نفر به چيزي تبديل شود که نيست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جايي نخواهد رسيد.

 


موضوعات مرتبط: ناسازگاري در زندگي زناشويي
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

اگرمی خواهید ازدواجی شادوموفق داشته باشید وبرای همیشه به خوبی وخوشی زندگی کنید ؟
اگرمی خواهید باهمسرتان خیلی نزدیک وصمیمی باشید ؟
اگرمی خواهیددرزندگی مشترکتان همواره سایه خوشبختی وآرامش افکنده باشد؟

رابطه زناشوئی می تواند دستمایه شادی ودرغیراین صورت منبع بزرگ رنج وتالم باشد اماعوامل موفقیت وروابط صمیمانه کدامند ؟کسانی درروابط صمیمانه خودموفق می شوند که ازمهارت های ویزه ای برخوردارند مطالب فوق رابه دقت بخوانید وتمام تلاشتان رابکنید که درزندگی مشترکتان به این گونه رفتارکنیدوآنقدراین مطالب رابخوانید وتکرارکنید که ملکه ذهنتان شودتایک ازدواج موفق داشته باشید چراکه ازواج موفق سرچشمه واساس یک زندگی سالم فردی واجتماعی است چنانچه ازدواج موفق باشدنه فقط زوجین بلکه فرزندان خانواده نیزازامنیت وسلامت روانی برخوردارمی گردند وحالاتی نظیرامنیت وآرامش ودوستی وصمیمت متقابل وامیدواری به زندگی وشعف درآنهابوجودمی آید .

همسرداری مهارتی است که زوجین باشناخت توانمندی ها،تفاوت ها وحساسیت های یکدیگربتوانند نیازهای جسمی وعاطفی وروانی وجنسی طرف مقابل پاسخ دهند بطوری که هردواحساس رضایت خاطرنموده وبه آرامش نسبی دست یابند واین مهم زمانی ظهورمی کند که به کلیدهای برقراری ارتباط صحیح باهمسرخودتوجه کنید .مطالب زیرهمان کلیدهای برقراری ارتباط صحیح است راه حل هایی برای تحکیم وتقویت روابط صحیح بارعایت این اصول خواهید فهمید چقدرخوشبخت هستید وچه زندگی آرامی دارید زندگی که همه آرزوی آن رادارند :

سیب سرخ زندگی راباهمسرتان میل کنید !

سعی کنید بیشترازآنکه درانتظاردریافت چیزی ازهمسرتان باشید چیزی به اوببخشید اگرهدف شما ایجادحس رضایت وخوشبختی درهمسرتان باشد مطمئن باشید فرصت های زیادی برای دستیابی به این نیت خواهیدیافت دراین صورت شما نیزازتوجه ومحبت همسرتان برخوردارمی شوید زیراهمه انسانها همواره درتلاشند خوبی های دیگران راجبران کنند .

وقتی همسرتان باشماتند برخوردمی کند سکوت اختیار کنید ودرصدد جبران این عمل اوبرنیایید .اگردربرابرحرکت ناشایست همسرتان نسبت به شما ساکت بمانید نه تنها ازبحث های غیرضروری جلوگیری می کنید بلکه نقطه ضعف خودرابه همسرتان نشان نداده اید پس سعی کنید خونسردی خودتان راحفظ کنید وبه گفته های اوکه ازروی عصبانیت است اهمیت ندهید پس ازاینکه همسرتان آرامش خودرابه دست آورد دریک موقعیت مناسب ودرزمان بهتر بااودرباره رفتارش صحبت کنید ووی رامتقاعد سازیدکه رفتارزشتی انجام داده وبرخورد نامناسبی باشماداشته است .

ازهمسرتان توقع غیرواقعی نداشته باشید زیراانتظارات غیرواقعی ودورازموقعیت زندگی سبب بروز عصبانیت درگیری هاوکشمکش هایی می شود وگاهی منجربه مشکلات حل نشدنی خواهدشد .

مطمئن باشید همه همسران روی زمین بی عیب ونقص نیستند شماهم ممکن است نقطه ضعفی داشته باشید پس هیچگاه اورابادیگران مقایسه نکنید چراکه همسرتان سرخورده می شود هیچگاه اجازه ندهید چنین حالتی برای همسرتان پیش بیاید .

به همه مسایل به دید مثبت نگاه کنید بدبینی درزندگی آفت است درمقابل خوش بینی وداشتن دید مثبت سبب استحکام بیشتر درزندگی مشترک وایجاد عشق وعلاقه بیشترخواهدشد .اززمانی که ازخواب بیدار می شوید عینک خوشبینی رابه چشم بزنید وتااخرشب هم به چشم داشته باشید .نادیده گرفتن خطاها وبزرگ ننمودن آن یک امتیاز درزندگی تان محسوب می شود پس تلاش کنید به این امتیاز دست یابید .

همسرتان را مقصرجلوه ندهید وبه خاطراشتباهاتش اوراسرزنش نکنید تنها وظیفه شمااین است که باید کاری کنید که ازتکراراشتباهاتش جلوگیری کنید اورابه خاطراشتباهاتش سرزنش نکنید که دل ازرده می شود واحساساتش جریحه دارمی شود ودربرابرتان خردشده وچون شیشه ای می شکند شرمنده شدن درزندگی اعتمادبه نفس راازبین می برد بامسخره گرفتن همسرپایه وبنیان خانواده خواهد لرزید وبه مرورزمان خواهد ریخت .

اشتباهات وخاطرات تلخ گذشته رابه فراموشی بسپارید وسعی کنید درزمان حال زندگی کنید ودرتلاش تغییر شرایط امروززندگی خودباشید درزندگی هرفردی ممکن است اتفاقات ورخدادهای تلخ وی دهد اگربخواهید همیشه ذهن وروح خودرامشغول به ان وقایع کنید زندگی به کام تان تلخ خواهدشد وروزبه روزافسرده ترمی شوید وناامیدی به سراغتان می آید پس گذشته های تلخ وسیاه رادوربریزید وبه اینده امیدوارباشید .

درزندگی هدفمندباشید واهدافتان راطبقه بندی کنید وتمام فکرخودرابرای داشتن یک محیط زندگی آرام متمرکزکنید برای رسیدگی به همسرتان به بچه ها ومطالعه وتفریح وغیره باید برنامه ریزی کنید ودربرنامه روزانه خودوقتی رابرای صحبت باهمسرتان ودرکناراوبودن اختصاص دهید .

هیچ گاه باهمسرتان وارد جنگ وقدرت نشوید تفاهم وتوافق درزندگی حرف اول راخواهد زد بدانید که هرفرد قدرت ومهارت خاص به خودرادارد .مرددریک جایگاه قرارگرفته وزن درجایگاه دیگر پس هیچگاه خودرابرترازهمسرخودنپندارید بلکه هم زن وهم شوهر دریک مقام ومرتبه می باشد که هریک درزمینه ای خاص مهارت وقدرت دارد وباید ازآن استفاده کرده ودوشادوش یکدیگر زندگی رابچرخانید .

فداکاری وگذشت درزندگی حرف اول رامی زند همواره گذشت داشته باشید .گذشت به معنای تسلیم شدن نیست بلکه به معنای این است که این نیز بگذرد .
همیشه به همسرتان اعتمادداشته باشید وواقعا دوستش بدارید بدانید که امواجی که ازسوی شمابه قلب همسرتان می رود صداقت وحقیقت رابیان می کند پس اوراواقعی دوست بدارید وظاهرسازی نکنید عمیقا وباشوروهیجان علاقه خودرابه اونشان دهید این تنهاراهی است که می تواند زندگی رابه مرحله تکامل برساند .

هرگزبه وریاهای همسرتان نخندید وبه رویاهای اواحترام بگذارید بدانید که زندگی بارویاهای زیبا شکل می گیرد .
همسرتان راازرئی بستگانش موردقضاوت قرارندهید ودهن بین نباشید .وقتی همسرتان ازشماسوالی می کند که نمی خواهید پاسخ بدهید لبخندبزنید .

ازایجادسوء تفاهم خودداری کنید ومحیط خانه رابرای بوجود آوردن سوء تفاهم آماده نکنید .
دوست همسرتان باشید ومانند یک دوست واقعی درشادی هاوغم هایش شرکت کنید .درزندگی درآنچه که دارید باهم شریک باشید
.

*شادباشید حتی اگرخسته هستید سعی کنید خودراخوشحال وسرحال نشان دهید تاخستکی راازشریک زندگی خوددورکنید .شنونده خوبی باشید هنگام صحبت کردن باهمدیگربه چشمان هم نگاه کنید صحبت یکدیگرراقطع نکنید .
*
صبورباشید اگررفتارهمسرتان راخوشایند نمی دانید بهتراست باحوصله وتامل ودرشرایط مناسب بااوازچگونگی رفتارش سئوال کنید .کم توقع باشید وازهمسرتان به اندازه توانای اش توقع داشته باشید
.

*مشوق همسرخودباشید .خوشبین باشید ومثبت نگرباشید .یکدل باشید
بایکدیگرمهربان باشید وبه یکدیگرمحبت کنید همواره زیبایی هاوخوبی های طرف مقابلتان راببینید .

*بایکدیگرشوخی وبازی کنید سعی کنید دربحران هاومشکلات یکدیگرراشادکنید وبخندانید .
اگرمی خواهید باکسی وقت بگذرایدترجیح دهیدباهمسرتان باشدنه شخص دیگری .برای درکنارهم بودن لحظه شماری کنید
.

*به طورمسالمت آمیزاختلافات راحل کنید .تقریبا همه زوج هابایکدیگراختلاف دارند موضوع اصلی اختلاف نظرنیست آنچه اهمیت دارد چگونگی کنارآمدن بااین اختلاف است برای حل مشکلاتتان راه حل درستی پیداکنید وازبحث وجدل بی خودی خودداری کنید .

*خشم وعصبانیت خودراکنترل کنید هنگامی که دچارخشم وعصبانیت می شوید موضوع راکش ندهید وغرنزنید سعی کنید موضوع رافراموش کنید دریک رابطه سالم زن وشوهربعدازبروزاختلاف ومشکل خیلی سریع موضوع راتمام می کنند وازان می گذرند وبه عشق وصمیمت قبلی خودبازمی گردند .

*به عشق یکدیگرپایبندباشیذدردشوارترین شرایطزندگی بازهم پایبند عشق یکدیگرباشید درصورت اشتباه یاخطای یکدیگربازهم عاشق یکدیگربمانید

*به حرفهای یکدیگرگوش بدهید همدیگررادرک کنید رازهایتان رابدون ترس ازداوری برای شریک زندگیتان درک کنید تمام حرفهای طرف مقابلتان رابشنوید وبااواحساس همدردی کنید واورازیرسوال نبرید ودرمقابل اوجبهه نگیرید .

*همان طورکه می دانید بعضی افراد به طورناخوداگاه دارای شخصیتی سالم و مهربان و متعهد وعاشق و مسوول و شوخ طبع هستند و بعضی دیگر به دلیل شرایط بد زندگی فاقد چنین شخصیتی هستند و به مرور زمان باید روی خود کار کنند تا نقاط ضعف شخصیت شان را ترمیم کنند رابطه خوب و موفق رابطه ای است که طرفین خودرادوست داشته باشند وهمان طورکه هستند خودرابپذیرند درعین حال عاشق همسرشان باشند وهیچ چیز نتواند رابطه بین آن ها را خدشه دارکند .

*هرگز همزمان با هم عصبانی نشوید .هرگز بر سر یکدیگر داد نزنید مگر اینکه خانه تان درحال اتش گرفتن باشد .
*
اگر قرار است در دعوا یکی از شما پیروز شود اجازه بدهید همسرتان پیروز باشد .اگر مجبورید از یکدیگرانتقاد کنید باعشق انتقاد کنید
.
*
دعوا دو نفره است و شخصی که بیشتر صحبت کند بیشتر دچار اشتباه می شود
.
و هزاران نکته دیگر وجود دارد اما اگر زوج ها بتوانند چند نکته بالا را هم رعایت کنند یک زندگی موفق و آرام خواهند داشت


موضوعات مرتبط: ازدواج موفق ؟
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

Introduction

We all feel tired from time to time. Usually, it's obvious why we are tired. We take the time to rest and get over it quickly.

 

But tiredness can be a serious problem if:
  • there is no obvious reason for it
  • it goes on for a long time
  • it is so bad that you can't do anything at all.

This sort of tiredness can stop us from enjoying and getting on with our lives.

How common is tiredness?

At any given time, 1 in every 5 people feel unusually tired and 1 in 10 have prolonged fatigue. Women tend to feel tired more than men. It can be a problem at any age, but is less common in the very young and old.
 
If you want to work out how you became tired in the first place, it can be helpful to think about:
  • parts of your life that might be particularly tiring
  • any events that might have triggered your tiredness
  • other things in your life that might be keeping you tired.

Reasons for being tired

These can be physical or psychological, or both.

Physical

Being overweight.
Your body has to work harder just to do everyday things.
 
Being too thin
Your muscles may not be strong enough to do everyday things without becoming tired.
 
Physical illness
Any serious illness can make you tired, especially painful ones. Even less serious illnesses, like glandular fever, can leave you feeling worn out.
 

General: 

  • Anaemia
  • Autoimmune disorders
  • Chronic infections
  • Cancer
  • Liver, heart or long-term chest problems

Glandular:

  • Diabetes
  • Hypothyroidism

Sleep:

  • Narcolepsy
  • Sleep apnoea

Muscular:

  • Myositis
  • Multiple sclerosis

 

Even if you have got over cancer or heart problems, you can still have a problem with tiredness.  There is also evidence that some women with tiredness may have too little iron, in spite of apparently normal red blood cells.

 
Treatments
The following treatments can exhaust you:
  • serious operations on your abdomen or chest
  • medications like beta-blockers and strong painkillers
  • treatments for cancer, such as radiotherapy and chemotherapy.

 

Doing too little - and getting unfit

If you don't get any exercise, you may find it hard to sleep through the night.

 

 

Doing too much and tiring yourself out
If you carry on doing things - whether physical or mental - even when you feel tired, you may find it harder to recover, and get even more tired.
 
Pregnancy and breast feeding
Both of these can sap your energy.
 
Poor sleep
Disturbed sleep can leave tired and you will find it hard to concentrate.

Psychological

Worries and stress
Worry makes you feel tired - especially when you cannot see a way out of your problems.
 
Insomnia
If you don't sleep well for a long time, you can start to feel tired, irritable and fed up.
 
Depression
Depression tends to make you feel tired all the time. It can make you wake early which can make you feel even more tired.
 
Everyday difficulties
Everybody gets stressed and exhausted when bad things happen to them. It's worth remembering that even positive events, like moving home or getting married, can also be exhausting. Being faced with a difficult decision, especially 'no win' situations, can exhaust you.
 
Emotional shock
Bad news, bereavement or the break up of a relationship can all make you feel drained.
 
Expecting too much of yourself
Everyone has standards - in work and in their personal life.  They are usually helpful - they give you a sense of direction.  But, if you expect too much of yourself, you can find yourself repeatedly failing, making you feel frustrated and tired.

Habits

If you are feeling tired, you may get into the habit of sleeping in the day. This can make it more difficult to 'switch off' at night and get a good night's sleep.
 
Sleeping too much
It sounds odd, but this too can make you tired - perhaps because it reduces your fitness.
 
Activity
A 'roller-coaster' of too much activity followed by too much rest; if you do too much on a good day, you may overdo things and feel even more tired the next day.

Work and family

Continuing difficulties
There are some things in life that you find hard, or impossible to change. If you don't feel in control of your life, it is easy to get frustrated and tired.

 

Looking after small children
No surprises here. If your child doesn't sleep through the night, neither do you. It can be really hard work just to keep going with your daily routine.
 
Night work
Night workers often find that they get tired easily. This is more likely if the timing of their shift is constantly being changed.

 

Work stress

  • Too much work
  • Not enough control over your work
  • Not being recognised for the work you do

will all tend to make you feel tired.

 

Unemployment

Not working when you want to can tire you out through frustration.

What we drink

Coffee and tea
Coffee, tea and some soft drinks contain caffeine. This is a chemical which makes us feel more awake. Six cups of coffee a day or ten cups of tea (or six mugs) are enough to upset sleep and make you wound-up and tired.
 
Alcohol
If you drink alcohol in the evening, it tends to wake you up in the middle of the night. If you drink quite a lot regularly, it can make you depressed and affect your sleep.
 
'The last straw'


It will often takes several things together to make you feel tired. For example, if you feel stressed for a long time, you will probably sleep badly and feel 'below par'. You might then catch a cold. This can be the 'last straw' which finally exhausts you. You feel that you have to rest to get over this, but then quickly become unfit. You will now find that just doing everyday things can make you even more tired. If you can't get back to your normal routine, you will probably feel worried and frustrated. This gives you more sleepless nights and makes you more tired ....... and so a vicious circle is set up.
 

Beating tiredness

1. Improve your sleep
  • Go to bed and get up in the morning at the same time every day, no matter how you feel.
  • Make sure your bedroom is comfortable: not too hot, not too cold, and not too noisy.
  • Don't eat or drink a lot late at night. Try to have your evening meal early rather than late.
  • Try to gradually reduce the time you spend 'napping' during the day.
  • If you can't sleep, don't lie there worrying about it: get up, leave the bedroom and do something you find relaxing. When you feel tired enough, go back to bed.
  • Pick a way to relax before going to bed - such as reading, listening to music or using a relaxation technique.
  • Have a hot bath before bed. This should be as hot as you can bear, without scalding you, and last a good twenty minutes.
  • If something is troubling you, and there is nothing you can do about it there and then, try writing it down. Tell yourself you will deal with it in the morning, and then go to bed.
  • If none of this works, go and see your doctor.
 
2. Take some exercise
Many people feel too exhausted to start any exercise. However, in the long run, regular exercise will make you feel less tired and more energetic. So what can you do about this?
 
Try starting with a small amount of exercise: it doesn't matter how little as long as it's easy and you can do it regularly - every day, if possible. You then slowly increase the amount you do over a period of weeks and months, adjusting it so you don't get more tired. It can be as little as walking from one room to another.  Over time, you can increase the amount of time you exercise (or distance you walk), aiming to eventually do half an hour a day (you may need to divide this half hour into several short periods of time).
 
Walking is the easiest exercise to try, but anything that you enjoy will do. Many people like to swim or cycle regularly. What you are trying to do is to gradually improve your fitness and strength. You may be able to get advice from someone who knows how to help unfit or ill people to get fit.
 
If you find that you are doing too much, and feeling worse, don't give up! Carry on with some less demanding regular exercise, perhaps for a shorter time each day. Don't do anything more energetic until you have got used to the amount of exercise you are doing at the moment.
 
Once you are managing half an hour a day, you should gradually increase the intensity of your exercise so that you start to get a bit out of breath.
 
3. Cut out caffeine
Gradually stop having all caffeine drinks over about a three week period. Everyone knows that coffee and tea contain caffeine, but watch out! There are many other drinks and products that have caffeine in them, such as energy and cola drinks, some painkillers, and energy-boosting pills. Some herbal remedies also contain a lot of caffeine. If you are in any doubt, read the ingredients list on the packaging.
 
Try to stay off caffeine completely for a month to see if you feel better without it. You may find that stopping caffeine gives you headaches. If this happens, just cut down more slowly the amount of caffeine you are drinking.
 
Chocolate can also be a problem if you eat it every day because it contains chemicals that make you feel more awake.
 
4. Weight
If you are overweight, you will feel a lot better if you lose some weight gradually. A crash diet is not helpful and can make you more tired. Apart from eating healthily, the best way to lose weight is to gradually do more active and do more exercise.
 
If you are too thin, you will not recover your full energy unless you start to get back to your normal weight. By doing this you can start to re-build your muscles and your strength.
 
5. Plan your day/week
Try to plan your day and your week. Try to make sure that you don't have any really hectic, tiring days. Organise it so that you do a little every day. If you cram everything into one day, you may be too exhausted to do anything for the rest of the week. Try to do your chores when you think you will have the most energy.
 
6. Have realistic expectations
Be kind to yourself. If you have been tired for a long time, don't expect to be back to your normal self overnight. Set realistic goals for yourself and your recovery. Don't expect too much too soon. All progress is good, however small or unimportant it may seem at the time.
 
Learn from your tiredness:
  • were you demanding too much of yourself before you got tired?
  • did you have a good balance between work, rest and enjoying yourself?
  • should you reconsider what you want from life?

What doesn't help

We'd all like a magic cure to take away our tiredness. There isn't one. There are many products on the market that claim to do this. There is no good evidence that any of them help for very long. This goes for vitamins, minerals, stimulants, total rest and sleeping, and exclusion diets that cut out particular foods.

Not getting better

There is always a reason and sometimes more than one. You may be suffering from an undiagnosed illness. Ask your doctor to check out whether you have any of these problems. Common treatable problems include thyroid disease, anaemia, sleep apnoea (temporarily stopping breathing when asleep), restless legs (an uncomfortable restless feeling in the legs that happens when you are trying to rest), anxiety and depression.

M.E. and Chronic Fatigue Syndrome

A small number of people suffer from severe and disabling tiredness that goes on for a long time and for which there is no clear cause. This is  called Myalgic Encephalomyelitis (ME) or Chronic Fatigue Syndrome (CFS).
 
For a diagnosis of CFS, you have to have:

1. 6 months or more of medically unexplained tiredness that is:

  • new - you haven't always felt like this
  • not associated with continuing effort
  • reduces the amount you can do
  • not relieved by rest.

2. 4 or more of the following symptoms:

  • sore throat
  • tender lymph nodes
  • muscle pain
  • joint pain
  • headache
  • unrefreshing sleep
  • tiredness after exercise that last more than 24 hours.

3. No active physical disease or mental disorder that could be responsible for these symptoms. So, before a diagnosis of CFS is made, physical and psychological examinations (and physical investigations) are requited. You will also need an assessment of your mental state.

 

People with CFS/ME have often felt that doctors believed that their problem was 'all in the mind' - even though they had physical symptoms. Doctors now recognise that this is an illness, although it is poorly-understood. Like many other 'physical' illnesses, such as asthma and irritable bowel syndrome. some psychological treatments seem to help. This does not necessarily mean that CFS is a mainly physical disorder. So - what do we know?

 

Viral infection
Certain viral infections can trigger CFS/ME. We also know that people with CFS/ME have no continuing infection with the virus. So, there may be factors other than the virus which keep CFS/ME going and delay your recovery. These are called 'maintaining factors' and  often the same ones as those that cause general tiredness, as described earlier in the leaflet.
 
Maintaining factors
These include difficulty in sleeping, depression and anxiety. If you can identify the factors that are keeping the CFS/ME tiredness going (they are usually more than one), you have a chance of improving.  They are often that same factors that cause the general tiredness as described above.
 
Trying too hard
Even trying to get better can sometimes make things worse. For instance, if you rest too much, you will get weaker and more unfit.  So when you do try to do something, you feel even more tired. It can also be easy to get into a 'boom and bust' pattern, where you do too much one day and then 'collapse' the day after.
 
What we believe about health
Most of us think that if we have a viral illness, we should go to bed or rest at home for a few days.  This works very well for short illnesses. However, if you do carry on resting for longer than a week or two, it tends to make you more tired.

Treatments for CFS

We now have treatments that we know can help CFS/ME. They won't work for everybody and it is important to make sure that any treatment suits the individual. They include:
 
  • Supervised graded exercise therapy (GET). This is a way of gradually increasing your amount of physical activity and stamina without over-tiring yourself. It doesn't suit everybody, but does seem to help about 2/3 of those who try it.
  • Cognitive behaviour therapy (CBT). This is a talking treatment which helps you to change any unhelpful ways of thinking about your illness and to improve your coping skills.
  • Pacing. This is a common sense approach to adjusting one's daily activity so that you avoid over-tiredness and a possible relapse.

What if I don't do anything about it?

If you are tired for a few weeks after a viral infection, you are likely to get over it without any trouble.
BUT
If you have had CFS for six months or more, you will probably need help - only about 1 in 10 people with established CFS/ME gets better without any treatment.

How well do the treatments work?

  • About 6 out of 10 people feel better with either CBT or GET, although quite a few people with CFS have reported that GET tends to make them more tired, not less.
  • About a quarter of treated patients rate themselves as completely recovered from their CFS/ME after CBT - and the same number still consider themselves recovered five years after the treatment finished.

Which treatment to choose

Both CBT and GET (see above) are helpful for many people - but they clearly do not help everybody. Pacing makes good common sense, but does not yet have much evidence to support it, although it is currently being investigated.
 
If you need help of this sort, you may need to see a specialist or therapist trained in rehabilitation.

موضوعات مرتبط: Tiredness
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

About this leaflet

Two million people in the UK smoke cannabis. Half of all 16 to 29 year olds have tried it at least once. In spite of government warnings about health risks, many people see it as a harmless substance that helps you to relax and ‘chill’ – a drug that, unlike alcohol and cigarettes, might even be good for your physical and mental health. On the other hand, recent research has suggested that it can be a major cause of psychotic illnesses in those who are genetically vulnerable.

 

This leaflet looks at the research on the effects of cannabis use and mental health and is for anyone who is concerned about the issue. We hope that this will help people to make informed choices about using – or not using – cannabis. 

 

What is cannabis?

Cannabis sativa and cannabis indica are members of the nettle family that have grown wild throughout the world for centuries. Both plants have been used for a variety of purposes including hemp to make rope and textiles, as a medical herb and as the popular recreational drug.

 

The plant is used as:

  • The resin – a brown/black lump, known as  bhang, ganja, hashish, resin etc;
  • Herbal cannabis –  made up of the dried flowering tops and variable amounts of dried leaves - known as grass, marijuana, spliff, weed etc.

 

Skunk refers to a range of stronger types of cannabis, grown for their higher concentration of active substances. The name refers to the pungent smell they give off while growing. They can be grown either under grow-lights or in a greenhouse, often using hydroponic (growing in nutrient rich liquids rather than soil) techniques. There are hundreds of other varieties of cannabis with exotic names such as AK-47 or Destroyer.

 

Street cannabis can come in a wide variety of strengths, so it is often not possible to judge exactly what is being used in any one particular session.

How is it used?

Most commonly, the resin or the dried leaves are mixed with tobacco and smoked as a ‘spliff’ or ‘joint’. The smoke is inhaled strongly and held in the lungs for a number of seconds. It can also be smoked in a pipe, a water pipe, or collected in a container before inhaling it - a 'bucket'. It can be brewed as tea or cooked in cakes.

 

More than half of its psychologically active chemical ingredients are absorbed into the blood when smoked. These compounds tend to build up in fatty tissues throughout the body, so it takes a long time to be excreted in the urine. This is why cannabis can be detected in urine up to 56 days after it has last been used.

What is its legal status in the UK?

Cannabis was re-classified in January 2009 and is now a Class B drug under the Misuse of Drugs Act, 1971.

 

The maximum penalties are:

  • For possession: 5 years prison sentence or an unlimited fine, or both
  • For dealing/supplying:14 year prison sentence or an unlimited fine, or both.

Young people in possession of cannabis

A young person found to be in possession of cannabis will be:

  • Arrested
  • Taken to a police station
  • Given a reprimand, final warning or charge,  depending on the offence.

After one reprimand, a further offence will lead to a final warning or charge.

 

After a final warning:

  • The young person must be referred to a Youth Offending Team to arrange a rehabilitation programme.
  • A further offence will lead to a criminal charge. 

Adults in possession of cannabis

This will usually result in a warning and confiscation of the drug. Some cases may lead to arrest and either caution or prosecution, including:

  • repeat offending
  • smoking in a public place
  • threatening public order.

How does it work and what is the chemical make-up of cannabis?

There are about 400 chemical compounds in an average cannabis plant. The four main compounds are called delta-9-tetrahydrocannabinol (delta-9-THC), cannabidiol, delta-8-tetrahydrocannabinol and cannabinol. Apart from cannabidiol (CBD), these compounds are psychoactive, the strongest one being delta-9-tetrahydrocannabinol. The stronger varieties of the plant contain little cannabidiol (CBD), whilst the delta-9-THC content is a lot higher.

 

When cannabis is smoked, its compounds rapidly enter the bloodstream and are transported directly to the brain and other parts of the body. The feeling of being ‘stoned’ or ‘high’ is caused mainly by the delta-9-THC binding to cannabinoid receptors in the brain. A receptor is a site on a brain cell where certain substances can stick or “bind” for a while. If this happens, it has an effect on the cell and the nerve impulses it produces. Curiously, there are also cannabis-like substances produced naturally by the brain itself – these are called endocannabinoids.

 

Most of these receptors are found in the parts of the brain that influence pleasure, memory, thought, concentration, sensory and time perception. Cannabis compounds can also affect the eyes, the ears, the skin and the stomach. 

What are its effects?

Pleasant

A ‘high’ - a sense of relaxation, happiness, sleepiness, colours appear more intense, music sounds better.

 

Unpleasant

Around 1 in 10 cannabis users have unpleasant experiences, including confusion, hallucinations, anxiety and paranoia. The same person may have either pleasant or unpleasant effects depending on their mood and circumstances. These feelings are usually only temporary – although as the drug can stay in the system for some weeks, the effect can be more long-lasting than users realise. Long-term use can have a depressant effect, reducing motivation.

 

Education and learning

There have also been suggestions that cannabis may interfere with a person's capacity to:

  • concentrate
  • organise information
  • use information

This effect seems to last several weeks after use, which can cause particular problems for students.

However, a large study in New Zealand followed up 1265 children for 25 years. It found that cannabis use in adolescence was linked to poor school performance, but that there was no direct connection between the two. It looked as though it was simply because cannabis use encouraged a way of life that didn't help with schoolwork.

 

Work

It seems to have a similar effect on people at work. There is no evidence that cannabis causes specific health hazards. But users are more likely to leave work without permission, spend work time on personal matters or simply daydream. Cannabis users themselves report that drug use has interfered with their work and social life.

 

Of course, some areas of work are more demanding than others. A review of the research on the effect of cannabis on pilots revealed that those who had used cannabis made far more mistakes, both major and minor, than when they had not smoked cannabis. As you can imagine, the pilots were tested in flight simulators, not actually flying... The worst effects were in the first four hours, although they persisted for at least 24 hours, even when the pilot had no sense at all of being 'high'. It concluded "Most of us, with this evidence, would not want to fly with a pilot who had smoked cannabis within the last day or so".

 

What about driving?

In New Zealand, researchers found that those who smoked regularly, and had smoked before driving, were more likely to be injured in a car crash. A recent study in France looked at over 10,000 drivers who were involved in fatal car crashes. Even when the influence of alcohol was taken into account, cannabis users were more than twice as likely to be the cause of a fatal crash than to be one of the victims. So - perhaps most of us would also not want to be driven by somebody who had smoked cannabis in the last day or so.

Mental health problems

There is growing evidence that people with serious mental illness, including depression and psychosis, are more likely to use cannabis or have used it for long periods of time in the past.  Regular use of the drug has appeared to double the risk of developing a psychotic episode or long-term schizophrenia. However, does cannabis cause depression and schizophrenia or do people with these disorders use it as a medication?

 

Over the past few years, research has strongly suggested that there is a clear link between early cannabis use and later mental health problems in those with a genetic vulnerability - and that there is a particular issue with the use of cannabis by adolescents.

 

Depression

A study following 1600 Australian school-children, aged 14 to 15 for seven years, found that while children who use cannabis regularly have a significantly higher risk of depression, the opposite was not the case - children who already suffered from depression were not more likely than anyone else to use cannabis. However, adolescents who used cannabis daily were five times more likely to develop depression and anxiety in later life.

 

Schizophrenia

Three major studies followed large numbers of people over several years, and showed that those people who use cannabis have a higher than average risk of developing schizophrenia. If you start smoking it before the age of 15, you are 4 times more likely to develop a psychotic disorder by the time you are 26. They found no evidence of self-medication. It seemed that, the more cannabis someone used, the more likely they were to develop symptoms.

 

Why should teenagers be particularly vulnerable to the use of cannabis? No one knows for certain, but it may be something to do with brain development. The brain is still developing in the teenage years – up to the age of around 20, in fact. A massive process of ‘neural pruning’ is going on. This is rather like streamlining a tangled jumble of circuits so they can work more effectively. Any experience, or substance, that affects this process has the potential to produce long-term psychological effects.

 

Recent research in Europe, and in the UK, has suggested that people who have a family background of mental illness – and so probably have a genetic vulnerability anyway - are more likely to develop schizophrenia if they use cannabis as well.  

Physical health problems

The main risk to physical health from cannabis is probably from the tobacco that is is often smoked with.

Is there such a thing as ‘cannabis psychosis’?

Recent research in Denmark suggests that yes, there is. It is a short-lived psychotic disorder that seems to be brought on by cannabis use but which subsides fairly quickly once the individual has stopped using it. It's quite unusual though – in the whole of Denmark they found only around 100 new cases per year.

 

However, they also found that:

  • Three quarters had a different psychotic disorder diagnosed within the next year.
  • Nearly half still had a psychotic disorder 3 years later.

 

So, it also seems probable that nearly half of those diagnosed as having cannabis psychosis are actually showing the first signs of a more long-lasting psychotic disorder, such as schizophrenia. It may be this group of people who are particularly vulnerable to the effects of cannabis, and so should probably avoid it in the future.

Is cannabis addictive?

It has some of the features of addictive drugs such as:

  • tolerance – having to take more and more to get the same effect
  • withdrawal symptoms. These have been shown in heavy users and include:

                - craving

                - decreased appetite

                - sleep difficulty

                - weight loss

                - aggression and/or anger

                - irritability

                - restlessness

                - strange dreams.

These symptoms of withdrawal produce about the same amount of discomfort as withdrawing from tobacco.

 

For regular, long-term users:

  • 3 out of 4 experience cravings;
  • half become irritable;
  • 7 out of 10 switch to tobacco in an attempt to stay off cannabis.

 

The irritability, anxiety and problems with sleeping usually appear 10 hours after the last joint, and peak at around one week after the last use of the drug.

 

Compulsive use

The user feels they have to have it and spends much of their life seeking, buying and using it. They cannot stop even when other important parts of their life (family, school, work) suffer.

 

You are most likely to become dependent on cannabis if you use it every day.

 

What about skunk and other stronger varieties?

The amount of the main psycho-active ingredient, THC, that you get in herbal cannabis varies hugely from as low as 1% up to 15%.  The newer strains, including skunk, can have up to 20%.  The newer varieties are, on the whole, two or three times stronger than those that were available 30 years ago. It works more quickly, and can produce hallucinations with profound relaxation and elation – along with nervousness, anxiety attacks, projectile vomiting and a strong desire to eat. They may be used by some as a substitute for Ecstasy or LSD.

 

Legally, these strains remain classified Class B drugs. While there is little research so far, it is likely that these stronger strains carry a higher risk of causing mental illness. A major study currently underway, has already reported problems with concentration and short-term memory in users of stronger types of cannabis.

Problems with cannabis use

Many – perhaps most – people who use cannabis do enjoy it. But it can become a problem for some people. A US organisation, marijuana-anonymous.org, defines the problems of cannabis as follows:

“If cannabis controls our lives and our thinking, and if our desires centre around marijuana - scoring it, dealing it, and finding ways to stay high so that we lose interest in all else.”

 

The website carries the following questionnaire – which could equally well apply to alcohol use.

 

"If you answer ‘Yes’ to any of the questions, you may have a problem. 

1. Has smoking pot stopped being fun?

2. Do you ever get high alone?

3. Is it hard for you to imagine a life without marijuana?

4. Do you find that your friends are determined by your marijuana use?

5. Do you smoke marijuana to avoid dealing with your problems?

6. Do you smoke pot to cope with your feelings?

7. Does your marijuana use let you live in a privately defined world?

8. Have you ever failed to keep promises you made about cutting down or controlling your dope smoking?

9.  Has marijuana caused problems with memory, concentration, or motivation?

10. When your stash is nearly empty, do you feel anxious or worried about how to get more?

11. Do you plan your life around your marijuana use?

12. Have friends or relatives ever complained that your pot smoking is damaging your relationship with them?”

 

Reducing cannabis use

The Home Office recently published a guide on how to cut down and stop cannabis use.  It suggests a range of things you can do to successfully stop using, including:

  • drawing up a list of reasons for wanting to change
  • planning how you will change
  • thinking about coping with withdrawal symptoms
  • having a back-up plan.

www.homeoffice.gov.uk/materials/kc-stop.pdf

 

If you decide to give up cannabis, it may be no more difficult than giving up cigarettes.

 

You could try:

 

Many people will be able to stop on their own. However, if this isn't enough:

  • Join a support group, for instance the on-line www.marijuana-anonymous.org
  • www.connexions.gov.uk is a website for 13-19 year olds which offers support and can put you in touch with a practitioner or personal adviser.
  • Talk to your GP or practice nurse. They will have a lot of experience in helping people to cut down their drinking and to stop smoking. They can also refer you to more specialist services, such as a counsellor, support group NHS substance misuse service.
  • NHS substance misuse services offer assessment and counselling for a range of street drugs, aiming to help with:

            - harm reduction – reducing the impact of the drug on your life

            - abstinence – stopping completely

            - relapse prevention – not starting to use again

            - some offer a specific service for cannabis users.

 


موضوعات مرتبط: Cannabis and mental health
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

  • About this leaflet

This leaflet is for anyone who suffers from postnatal depression (PND for short). We hope it will also be helpful to family and friends, and to anyone who wants to know more about this problem. The leaflet describes what it's like to have PND, ways of helping yourself and some of the treatments available. There are references to research information and suggestions for further reading and help.

 

What is PND?

Postnatal Depression is what happens when you become depressed after having a baby. There may be an obvious reason, but often there is none. It can be particularly distressing when you have looked forward to having your baby through the months of pregnancy. You may feel guilty for feeling like this, or even feel that you can't cope with being a mother. It can last for weeks or several months. Mild PND can be helped by increased support from family and friends, more severe PND will need help from your GP, health visitor or, in some cases, mental health professionals.

 

How common is it? 

Around 1 in every 10 women has PND after having a baby. Without treatment it can last for months, or rarely years.

 

What does it feel like to have PND?

Depressed

You feel low, unhappy and wretched for much or all of the time. You may feel worse at particular times of the day, like mornings or evenings. Occasional good days give you hope but they are followed by bad days which make you despair.

 

Irritable

You may get irritable with other children, occasionally, with your baby, but most often with your partner. He or she may well not understand what is happening.

 

Tired

All new mothers get pretty weary, but depression can make you feel so utterly exhausted that you feel physically ill.

 

Sleepless

Even though you are tired, you can't fall asleep. You wake at the crack of dawn, even if your partner has fed the baby overnight.

 

Not hungry

You lose your appetite and forget to eat, which can make you feel irritable and run down. Some people eat for comfort and then feel bad about putting on weight.

 

Unable to enjoy anything

You find that you can't enjoy or be interested in anything.

 

Sex

Your partner may want the comfort and intimacy of sex again – but you're just not interested. Of course, there are other reasons to lose interest in sex after having a baby - it may be painful, you may be too tired, or you may be just trying to adjust to the new situation - but PND will take away any desire or enthusiasm. If your partner does not understand this, they may feel rejected.

 

Unable to cope

PND can make you feel that you have no time, can't do anything well, and that you can't do anything about it. You may find it hard to organise a routine with your baby.

 

Guilty

Depression changes your thinking and makes you see things negatively. You may feel guilty, useless or that you are responsible for feeling like this. 

 

Anxious

You may worry so much that your baby might scream, or choke, or be harmed in some way that you are afraid to be alone with him or her. Instead of feeling close to your baby, you may feel detached. You can't work out what your baby is feeling, or what your baby needs.

 

Even if you have strong loving feelings for your baby, you can still feel anxious. Most new mothers worry about their baby’s health, but PND can make this overwhelming. You may worry:

  • That you might lose your baby through an infection, mishandling, faulty development or a 'cot death'
  • About 'snuffles', or how much weight your baby is putting on
  • If your baby is crying or is too quiet, or if they have stopped breathing
  • That you might harm your baby
  • About your own health

 

You may find that you need reassurance all the time from your partner, the health visitor, the GP, your family or a neighbour. You may feel panicky - your pulse races, your heart thumps and you may feel that you have heart disease or are on the brink of a stroke. You may wonder if you have some dreadful illness, or if you will ever have any energy again. The fear of being left alone with all this can cause even the most capable person to cling desperately to their partner, not wanting to be left alone.

 

Other mental health problems around childbirth

Depression in pregnancy

This is more common than people think and can be helped in much the same way as postnatal depression.

 

Puerperal psychosis

This is a serious condition that affects around 1 in 500 women and starts within days or weeks of childbirth. It can develop in a few hours and can be life-threatening, so needs urgent treatment. Other people will usually notice it first. You start to say strange things and become excitable and unpredictable. You may have rapid mood swings, strange or bizarre beliefs and may hear voices. This always needs medical help and support. You may have to go into hospital, but your baby should go with you.

 

It is more likely to happen if you, or someone in your family has had PND, or bipolar disprder (manic depression). Let your doctor or midwife know about this so you can have treatment to reduce the risk of it happening. Although puerperal psychosis is a serious condition, full recovery is possible with the proper treatment.

Doesn't everybody get depressed after having a baby?

No. About half of new mothers will feel a bit weepy, flat and unsure of themselves on the third or fourth day after having a baby. This is known as the 'baby blues', and it passes after a few days.

When does PND happen?

Most cases of PND start within a month of giving birth, but it can start up to six months later.

What causes PND?

We don't know enough to be sure who will or won't get it. There is probably no single reason, but a number of different stresses may add up to cause it. You are more likely to have PND if you:

  • have had depression (especially PND) before
  • do not have a supportive partner
  • have a premature or sick baby
  • lost your own mother when you were a child
  • have had several recent life stresses - bereavement, unemployment, housing or money problems

 

Even so, PND can start for no obvious reason, without any of these stresses. And having these problems does not mean that you will definitely have PND.

What about hormones?

Levels of oestrogen, progesterone (and other hormones to do with conception and birth) drop suddenly after the baby is born. It's not clear exactly how they affect your mood and emotions. No real differences have been found between women who do and do not get PND, and research does not suggest that this is a major reason for depression. Hormone changes may be more important in the baby blues and puerperal psychosis.

Do women with PND harm their babies?

Depressed mothers often worry that they might do this, but it is rare. Occasionally, through utter tiredness and desperation, you might feel like hitting or shaking your baby. Many mothers (and fathers) occasionally feel like this, not just those with PND. In spite of having these feelings at times, most mothers never act on them. The problem is more likely to be a crippling worry that you might harm your baby. If you do feel like this, tell someone. Your health visitor or doctor will be able to help.

Women with special needs

Mothers who have a mental illness or a physical or learning disability, do face extra difficulties. Professionals should try to make sure that they get the help and support they need to stay well and look after their baby.

What can be done?

The first thing is to recognise the depression for what it is – and not to dismiss it as the 'baby blues'.

 

You may not realise what is wrong, or feel ashamed to admit that you are less than thrilled by being a mother. You may worry that, if you do, your baby may be taken away – but your doctor, health visitor or midwife are most concerned with helping you get better so you can enjoy and care for your baby at home.

 

People are now more aware of depression in general, so PND shouldn't be missed so often. A questionnaire, such as the Edinburgh Postnatal Depression Scale, can  be used to help health visitors and GPs to spot PND.

Self-help

We don't yet know enough about PND to prevent it in the first place, but certain principles make sense:

 

During pregnancy:

  • DON'T try to be 'superwoman'. Try to do less and make sure that you don't get over-tired. If you are working, make sure you get regular meals and put your feet up in the lunch hour.
  • DON'T move house (if you can help it!) while you are pregnant or until the baby is six months old.
  • DO make friends with other women or couples who are expecting or have just had a baby; among other things, this could lead to baby-sitting arrangements.
  • DO find someone you can talk to. If you don't have a close friend you can turn to, the National Childbirth Trust or MAMA - their local groups are very supportive both before and after childbirth (see page 17).
  • DO go to antenatal classes - and take your partner with you.
  • DO keep in touch with your GP and your health visitor if you have suffered PND before. Any signs of PND can be recognised early.

 

After the baby has arrived:

  • DO tell someone about how you feel. Many other women have gone through the same experience. If you don't feel you can talk to your family or friends, talk to your health visitor or GP. They will know that these feelings are common and will be able to help.
  • DO take every opportunity to get your head down. See if you can cat-nap. Your partner can give the baby a bottle-feed at night. If you like, you can use your own expressed breast milk for this.
  • DO eat well. Healthy foods like salads, fresh vegetables, fruit, fruit juices, milk and cereals are all nice, packed with vitamins and don't need much cooking.
  • DO find time to have fun with your partner. Try to find a baby-sitter and get out together for a meal, a show or to see friends.
  • DO let yourself and your partner be intimate if you can: at least kiss and cuddle, stroke and fondle. This will comfort you both and lead to the return of full sexual feelings sooner. Don't feel guilty if this takes some time.
  • DON'T blame yourself or your partner: life is tough at this time, and tiredness and irritability on both sides can lead to quarrels. 'Having a go' at each other will weaken your relationship when it needs to be at its strongest.
  • Don't be frightened by the diagnosis. You know what is wrong, that many others have had the same experience and that you will get better in time. Your partner, friends or family can be more helpful and understanding if they know what the problem is.

Ways for other people to help 

  • Don't be shocked or disappointed if your wife, partner, sister or girlfriend confesses that she has felt awful since the birth of her baby. Take the time to listen and make sure that she gets the support and help she needs.
  • Try not to be shocked or disappointed by a diagnosis of PND - it is common and can be effectively helped.
  • Do all you can to help with the practical things that need to be done, while your partner does not feel up to doing them - shopping, feeding and changing the baby, or housework.
  • Make sure that you are clear about what is happening. Get advice on how to help, especially if you are the mother's partner. Make sure that you have some support yourself. If this is a first baby, you may feel pushed to one side, both by the baby and by your partner's needs. Try not to feel resentful. Your partner needs your support and encouragement. Practical help with the baby, sympathetic listening, patience, affection and being positive will go a long way. Your partner will appreciate this even when the depression is over.

Getting Help

Doctors and nurses should regularly ask about the mental health of mothers to be. So, they may ask three questions:

  • During the last month, have you been bothered by feeling down, depressed or hopeless?
  • During the last month, have you been bothered by having little interest in pleasure or in doing things?
  • Is this something you feel you need or want help with?

 

If you are referred for psychological help while pregnant, you should be seen within a month. Professionals should take into account the needs of your partner and any children you have. There should be a specialist service – a “perinatal” mental health service – for women who are pregnant or who have given birth.

What if I don't want treatment?

Most women will get better without any treatment after a period of weeks, months or sometimes longer. However, this can mean a lot of suffering. PND can spoil the experience of new motherhood, and strain your relationship with your baby and partner. So the shorter it lasts, the better. It's important to get help as soon as possible, to relieve the depression, to support your relationship with your baby, and to help your baby’s development in the long run. You should be told about all the likely benefits and risks of treatment so you can make the best choice for you.

What about talking treatments?

It can be a great relief just to talk to a sympathetic, understanding, uncritical listener - this could be a friend, a relative, a volunteer or a professional. Many general practices now have a counsellor, and trained health visitors can help treat PND.

 

There are more specialised psychological treatments. Cognitive Behavioural Therapy can help you to see how some of your ways of thinking and behaving may be making you depressed – and help you to change them. Other psychotherapies can help you to understand the depression in terms of your relationships or what has happened to you in the past. These can be arranged through your GP with a community psychiatric nurse, a psychologist or a psychiatrist.

Are there problems with these treatments?

These treatments are usually very safe, but they can have unwanted effects. Talking about things may bring up bad memories from the past and this can make you low or distressed. Psychotherapy can put a strain on a relationship with their partner.

 

Make sure that you can trust your therapist and that they have the necessary training. Another problem with talking therapies is that they are still hard to get in some areas. There are long waiting lists, so you may not get any treatment for quite a while.

What about medication?

If you have a more severe depression, or it has not improved with support and reassurance, one of the antidepressant drugs will probably help. Antidepressants take two weeks or so to start working and should be taken for around six months after you start to feel better.

How do they work?

It is not entirely clear, but antidepressants affect the activity of two chemicals in the brain, serotonin (also called 5HT) and noradrenaline.

Do antidepressants have side effects?

Some may cause nausea or an increase in anxiety at first, but these usually wear off. Others can make you sleepy or give you a dry mouth. Make sure that your doctor knows that you are breast-feeding. For many antidepressants, there is no evidence that they cause problems for breastfed babies, so breastfeeding is usually possible. However, such a decision is an individual one for each woman and your doctor can provide additional advice. Some people get withdrawal symptoms when they stop these medicines, so it's best to come off them slowly. For more information, see our fact sheet on antidepressants.

 

Hormones have been suggested as a treatment for PND. However, there is little evidence that they work, and they have their own dangers, particularly if you have had thromboses (blood clots in the veins) of any sort.

Are there alternatives?

There is some evidence that regular exercise can boost your mood and help you to feel less isolated. You may find it easier to do this with other people.

So which treatment is best?

Everyone can try the simple measures outlined in this leaflet. Talking treatments and antidepressants are equally effective, but antidepressants are more likely to be recommended if the depression is severe or has gone on for a long time. They also work a bit quicker than talking treatments. Talking treatments and antidepressants can be given together. Your GP or health visitor can give information and advice.

 

FINALLY, even if you have been depressed for a while, support, counselling and medication can all help you to get better. It's never too late.


موضوعات مرتبط: Postnatal Depression
[ ] [ ] [ ی ن ]

Introduction

This leaflet is for anyone who wants to know more about bipolar disorder (sometimes called bipolar affective disorder or manic depression). It is especially helpful for anyone who has bipolar disorder, their friends and relatives.

 

This leaflet describes:

  • the disorder 
  • some of the problems it can create
  • ways of coping
  • some of the treatments available. 

What is bipolar disorder?

Bipolar disorder used to be called ‘manic depression’. As the older name suggests, someone with bipolar disorder will have severe mood swings. These usually last several weeks or months and are far beyond what most of us experience. They are:

 

Low or 'depressive'

 

 

 

feelings of intense depression and despair
High or 'manic'   feelings of extreme happiness and despair

Mixed

  for example, depressed mood with the restlessness and overactivity of a manic episode

   

Of course bipolar disorder influences on most mental processes not Only affective and emotional states.

 

 

 

How common is bipolar disorder?

About 1 in every 100 adults has bipolar disorder at some point in their life. It usually starts during or after the teenage years. It is unusual for it to start after the age of 40. Men and women are affected equally. 

 

What types are there?

Bipolar I

There has been at least one high, or manic episode, which has lasted for longer than one week.

Some people with Bipolar I will have only manic episodes, although most will also have periods of depression.

Untreated, manic episodes generally last 3 to 6 months. Depressive episodes last rather longer - 6 to 12 months without treatment.

 

Bipolar II

There has been more than one episode of severe depression, but only mild manic episodes – these are called ‘hypomania’.

 

Rapid cycling

More than four mood swings happen in a 12 month period. This affects around 1 in 10 people with bipolar disorder, and can happen with both types I and II.

 

Cyclothymia

The mood swings are not as severe as those in full bipolar disorder, but can be longer. This can develop into full bipolar disorder.

What causes bipolar disorder?

We don't understand this well, but research suggests that:

  • Bipolar disorder runs in families - it seems to have more to do with genes than with upbringing.
  • There may be a physical problem with the brain systems which control our moods - this is why bipolar disorder can often be controlled with medication.
  • Episodes can sometimes be brought on by stressful experiences or physical illness.

What does it feel like?

This depends on which way your mood has swung.

Depression 

The feeling of depression is something we all experience from time to time. It can even help us to recognise and deal with problems in our lives

but

in clinical depression or bipolar disorder, the feeling of depression is worse. It goes on for longer and makes it difficult or impossible to deal with the normal things of life. If you become depressed, you will notice some of these changes:

 

Emotional

  • feelings of unhappiness that don't go away
  • feeling that you want to burst into tears for no reason
  • losing interest in things
  • being unable to enjoy things
  • feeling restless and agitated
  • losing self-confidence
  • feeling useless, inadequate and hopeless
  • feeling more irritable than usual
  • thinking of suicide  

 

Thinking

  • can’t think positively or hopefully
  • finding it hard to make even simple decisions
  • difficulty in concentrating 

 

Physical

  • losing appetite and weight
  • difficulty in getting to sleep
  • waking earlier than usual
  • feeling utterly tired
  • constipation
  • going off sex  

 

Behaviour

  • difficulty in starting or completing things – even everyday chores
  • crying a lot – or feeling like you want to cry, but not being able to
  • avoiding contact with other people.

Mania

Mania is an extreme sense of well-being, energy and optimism. It can be so intense that it affects your thinking and judgement. You may believe strange things about yourself, make bad decisions, and behave in embarrassing, harmful and - occasionally - dangerous ways.

 

Like depression, it can make it difficult or impossible to deal with life in an effective way. A period of mania can affect both relationships and work.

When it isn't so extreme, it is called 'hypomania'.

 

If you become manic, you may notice that you are:

 

Emotional

  • very happy and excited
  • irritated with other people who don't share your optimistic outlook
  • feeling more important than usual  

 

Thinking

  • full of new and exciting ideas
  • moving quickly from one idea to another
  • hearing voices that other people can't hear 

 

Physical

  • full of energy
  • unable or unwilling to sleep
  • more interested in sex  

 

Behaviour

  • making plans that are grandiose and unrealistic
  • very active, moving around very quickly
  • behaving unusually
  • talking very quickly - other people may find it hard to understand what you are talking about
  • making odd decisions on the spur of the moment, sometimes with disastrous consequences
  • recklessly spending your money
  • over-familiar or recklessly critical with other people
  • less inhibited in general

 

If you are in the middle of a manic episode for the first time, you may not realise that there is anything wrong – although your friends, family or colleagues will. You may even feel offended if someone tries to point this out to you. You increasingly lose touch with day-to-day issues – and with other people's feelings. 

Psychotic symptoms

If an episode of mania or depression becomes very severe, you may develop psychotic symptoms.

  • In a manic episode - these will tend to be grandiose beliefs about yourself - that you are on an important mission or that you have special powers and abilities.
  • In a depressive episode - that you are uniquely guilty, that you are worse than anybody else, or even that you don't exist.

 

As well as these unusual beliefs, you might experience hallucinations - when you hear, smell, feel or see something, but there isn't anything (or anybody) there to account for it. 

Between episodes

It used to be thought that if you had bipolar disorder, you would return to normal in between mood swings. We now know that this is not so for many people with bipolar disorder. You may continue to experience mild depressive symptoms and problems in thinking even when you seem to be better. 

 

Bipolar disorder may result in you having to stop driving for a while. Visit the DVLA website for further information.

Treatments

There are some things you can try to control mood swings so that they stop short of becoming full-blown episodes of mania or depression. These are mentioned below, but medication is still often needed to: 

  • keep your mood stable (prophylaxis);
  • treat a manic or depressive episode.

Medications to stablise mood

There are several mood stabilisers, most of which are also used to treat epilepsy. However, Lithium (a naturally occurring salt) was the first effective mood stabiliser. 

Lithium

Lithium has been used as a mood stabiliser for 50 years – but how it works is still not clear. It can be used to treat both manic and depressive episodes.

 

Treatment with Lithium should be started by a psychiatrist. The difficulty is getting the level of Lithium in the body right – too low and it won't work, too high and it becomes toxic. So, you will need regular blood tests in the first few weeks to make sure that you are getting the right dose. Once the dose is stable, your GP can prescribe your Lithium and arrange the regular blood tests.

 

The amount of Lithium in your blood is very sensitive to how much, or how little, water there is in your body. If you become dehydrated, the level of Lithium in your blood will rise, and you will be more likely to get side-effects, or even toxic effects. So, it’s important to:

  • drink plenty of water – more in hot weather or when you are active;
  • be careful with tea and coffee - they increase the amount of water you pass in your urine.

 

It can take three months or longer for Lithium to work properly. It's best to carry on taking the tablets, even if your mood swings continue during this time.

 

Side-effects

 

These can start in the first few weeks after starting Lithium treatment. They can be irritating and unpleasant, but often disappear or get better with time.

 

They include:

  • feeling thirsty
  • passing more urine than usual
  • weight gain

 

Less common side-effects are:

  • blurred vision
  • slight muscle weakness
  • occasional diarrhoea
  • fine trembling of the hands
  • a feeling of being mildly ill

These can usually be improved by lowering the dose of Lithium.

 

If the level of Lithium in your blood is too high, you may experience:

  • vomiting
  • staggering
  • slurred speech

If this happens, contact your doctor urgently.

 

Blood tests

At first you will need blood tests every few weeks to make sure that you have the right level of Lithium in your blood. You will need these tests for as long as you take Lithium, but less often after the first few months.

 

Long-term use of Lithium can affect the kidneys or the thyroid gland. It is wise to have blood tests every few months to make sure that they are working properly. If there is a problem, you may need to stop Lithium and consider an alternative.

Taking care of yourself

  • Eat a well-balanced diet.
  • Drink unsweetened fluids regularly. This helps to keep your body salts and fluids in balance.
  • Eat regularly - this will also help to maintain your fluid balance.
  • Watch out for caffeine – in tea, coffee or cola. This makes you urinate more, and so can upset your Lithium level.

Other mood stabilisers

Although Lithium is probably still the most effective mood stabiliser, there are other medications that you can discuss with your psychiatrist.

 

  • It is possible that Sodium Valproate, an anti-convulsant, works just as well, but we don’t yet have enough evidence to be sure. It should not be prescribed to women of child bearing age. 

  • Carbamazepine is slightly less effective. It is not usually suggested for bipolar disorder but, if it works for you, you don't need to change it.

‘Atypical’ antipsychotic medications (such as Olanzapine) can also act as mood stabilisers.  

 

What is the best treatment for me?

You need to discuss this with your psychiatrist, but some general principles are:

  •  Lithium, Sodium Valproate and Olanzapine will usually be recommended for long-term treatment.
  • Carbamazepine may be suggested if you have faster and more frequent mood swings.
  • A combination of drugs is sometimes needed.

Much depends on how well you get on with a particular medication. What suits one person may not suit another, but it makes sense to first try the medications for which there is better evidence.

What will happen without medication?

Lithium reduces relapse by 30–40%, but the more manic episodes you’ve had, the more likely you are to have another one.

 

Number of previous

manic episodes

Chance of having another episode in the next year

 

Not taking Lithium

Taking Lithium

1-2

10% (1 in 10)

6-7% (6-7 in 100)

3-4

20% (1 in 5)

12% (12 in 100)

5+

40% (4 in 10)

26% (26 in 100)

 

As you get older, the risk of getting further episodes stays much the same. Even if you have been well for a long time, you still run the risk of having another episode. 

When to start a mood stabiliser

After just one episode, it’s difficult to predict how likely you are to have another. You may not want to start medication at this stage – unless your episode was very severe and disruptive.

 

If you have a second episode, there is an 80% chance of further episodes – so most psychiatrists would usually recommend a mood stabiliser at this point.

For how long should a mood stabiliser be continued?

For at least two years after one episode of bipolar disorder, and for up to five years if there have been:

  • frequent previous relapses
  • psychotic episodes
  • alcohol or substance misuse
  • continuing stress at home or at work

 

If you continue to have troublesome mood swings, you may need to continue medication for longer.

 

More information about other mood stabilisers can be found in our online leaflet Medications for Mania.

Psychological Treatments

In between episodes of mania or depression, psychological treatment can be helpful. This should be around 16 one-hour sessions over a period of 6 to 9 months.

 

Psychological treatment should include:

  • psychoeducation – finding out more about bipolar disorder;
  • mood monitoring – helps you to pick up when your mood is swinging;
  • mood strategies – to help you stop your mood swinging into a full-blown manic or depressive episode;
  • help to develop general coping skills;
  • cognitive behavioural therapy (CBT) for depression.

(More information about CBT can be found in our online leaflet Cognitive Behavioural Therapy).

Pregnancy

You should discuss any pregnancy plans with your psychiatrist. Together, you can arrange how to manage your mood during the pregnancy and for the first few months after the baby arrives.

 

If you are pregnant, it's best to discuss with your psychiatrist whether or not to stop Lithium. Although Lithium is safer in pregnancy than the other mood stabilisers, the risk to the baby needs to be weighed against the risk of you becoming depressed or manic. The risk is greatest during the first three months of pregnancy. Lithium is safe after the 26th week of pregnancy, although you should not breastfeed your baby if you are taking Lithium. 

 

During pregnancy, everyone involved - the obstetrician, midwives, health visitors, GP, psychiatrist, and community psychiatric nurse – need to stay in touch with each other.

Treating a manic or depressive episode

Depressive episodes

Antidepressant medication will usually need to be added to any mood stabiliser. The most commonly used are the ‘SSRI’ (selective serotonin re-uptake inhibitor) antidepressants. These affect the action of a chemical in the brain called serotonin, and seem to be less likely than other kinds of antidepressant to push someone into a manic episode. The older ‘tricyclic’ antidepressants should be avoided for this reason.

 

If you have had a recent manic episode or have a rapid-cycling disorder, an antidepressant may push you into a manic swing. It may be safer to increase the dose of the mood stabiliser without an antidepressant.

 

Antidepressants can take between 2 and 6 weeks to improve your mood, but sleep and appetite often improve first. Antidepressants should be continued for at least 8 weeks after the depression has improved, and then should be reduced slowly.

 

Even when you feel better, it is safer to carry on taking the tablets as your GP or psychiatrist advises. If you stop them too soon, you are more likely to become depressed again. If you stop them suddenly, you may get withdrawal symptoms.

 

If you have repeated depressive episodes, but have never switched to mania on antidepressants, you can continue on both a mood stabiliser and an antidepressant to prevent further episodes.

 

If you have had manic episodes, you should not continue antidepressants long-term. 

Mania and mixed depressive episodes

Any antidepressant should be stopped. A mood stabiliser or antipsychotic medication can be used, either alone or together. Antipsychotic medications are used in schizophrenia, but they also help to reduce the overactivity, grandiosity, sleeplessness and agitation of a manic episode.

 

The older antipsychotics (e.g. Chlorpromazine, Haloperidol) have some unpleasant side-effects such as stiffness, shakiness and muscle spasms.  Some of the newer drugs (e.g. Risperidone, Olanzapine) can improve manic symptoms without these short-term unpleasant side-effects.

Once the treatment has started, symptoms usually improve within a few days, but it may take several weeks for a full recovery. You should check with your GP if you want to drive while taking this sort of medication.

 

Stopping the mood swings - helping yourself

Self-monitoring

Learn how to recognise the signs that your mood is swinging out of control so you can get help early. You may be able to avoid both full-blown episodes and hospital admissions. Keeping a mood diary can help to identify the things in your life that help you – and those that don't.

 

Knowledge

Find out as much as you can about your illness - and what help there is. There are sources of further information at the end of this leaflet. See support groups and caring organisations.

 

Stress

Try to avoid particularly stressful situations - these can trigger off a manic or depressive episode. It's impossible to avoid all stress, so it may be helpful to learn ways of handling it better. You can do relaxation training with CDs or DVDs, join a relaxation group, or seek advice from a clinical psychologist.

 

Relationships

Depression or mania can cause great strain on friends and family - you may have to rebuild some relationships after an episode.

It's helpful if you have at least one person that you can rely on and confide in. When you are well, try explaining the illness to people who are important to you. They need to understand what happens to you - and what they can do for you.

 

Activities

Try to balance your life and work, leisure, and relationships with your family and friends. If you get too busy you may bring on a manic episode.

 

Make sure that you have enough time to relax and unwind. If you are unemployed, think about taking a course, or doing some volunteer work that has nothing to do with mental illness.

 

Exercise

Reasonably intense exercise for 20 minutes or so, three times a week, seems to improve mood.

 

Fun

Make sure you regularly do things that you enjoy and that give your life meaning.

 

Continue with medication

You may want to stop your medication before your doctor thinks it is safe – unfortunately this often leads to another mood swing. Talk it over with your doctor and your family when you are well.

 

Have your say in how you are treated

If you have been admitted to hospital for bipolar disorder, you may want to write an ‘advance directive’ with your doctor and family to say how you want to be treated if you become ill again. 

What can I expect from my GP? (England & Wales only)

If you are taking Lithium, your GP is now expected to give you:

  • a blood pressure and general health check every year;
  • a Lithium level check every 3-6 months;
  • a blood test for thyroid and kidney function at least every 15 months.  

Advice for family and friends

Mania or depression can be distressing – and exhausting - for family and friends. 

 

Dealing with a mood episode:

Depression

It can be difficult to know what to say to someone who is very depressed. They see everything in a negative light and may not be able to say what they want you to do. They can be withdrawn and irritable, but at the same time need your help and support. They may be worried, but unwilling or unable to accept advice. Try to be as patient and understanding as possible. 

Mania

At the start of a manic mood swing, the person will appear to be happy, energetic and outward-going - the ‘life and soul’ of any party or heated discussion. However, the excitement of such situations will tend to push their mood even higher. So try to steer them away from such situations. You can try to persuade them to get help, or get them information about the illness and self-help.

 

Practical help is very important – and much appreciated. Make sure that your relative or friend is able to look after themselves properly.

 

Helping your loved ones stay well

In between mood episodes, find out more about bipolar disorder. It may be helpful to go with your friend or loved one to any appointments with the doctor or psychiatrist.

 

Staying well yourself

Give yourself space and time to recharge your batteries. Make sure that you have some time on your own, or with trusted friends who will give you the support you need. If your relative or friend has to go into hospital, share the visiting with someone else. You can support your friend or relative better if you are not too tired.

 

Dealing with an emergency

 

In severe mania, a person can become hostile, suspicious and verbally or physically explosive.

In severe depression, a person may start to think of suicide.

 

If you find that they are:

  • seriously neglecting themselves by not eating or drinking
  • behaving in a way that places them, or others, at risk
  • talking of harming or killing themselves.

- get medical help immediately.

 

Keep the name of a trusted professional (and their telephone number) for any such emergency. A short admission to hospital may sometimes be needed. 

Looking after children

If you become manic or depressed, you may temporarily not be able to look after your children properly. Your partner, or another family member, will need to organise the children's care while you are unwell. It can be helpful to make plans for this in advance when you are well.

 

You may find that your child may feel anxious and confused when you are not well. If they cannot express their distress in words, toddlers can become difficult or clingy, and older children will show it in other ways.

 

Children will find it helpful if the adults around them are sensitive, understanding, and can respond to their difficulties in a calm, consistent and supportive way. Adults can help them to understand why their parent is behaving differently. Questions will need to be answered calmly, factually and in language they can understand. They will feel better if they can keep to their usual daily routine.  

Explaining bipolar disorder to children

Older children may worry that they have caused the illness – that it is their fault. They need to be reassured that they are not to blame, but also to be shown what they can do to help. When an older child takes responsibility for caring for a sick parent, they will need particular understanding and practical support.

 


موضوعات مرتبط: Bipolar Disorder manic depression
[ ] [ ] [ ی ن ]

  • Introduction
In our everyday lives, any of us can have an experience that is overwhelming, frightening, and beyond our control. We could find ourselves in a car crash, the victim of an assault, or see an accident. Police, fire brigade or ambulance workers are more likely to have such experiences - they often have to deal with horrifying scenes. Soldiers may be shot or blown up, and see friends killed or injured.
 
Most people, in time, get over experiences like this without needing help. In some people though, traumatic experiences set off a reaction that can last for many months or years. This is called Post-Traumatic Stress Disorder, or PTSD for short.
 
This leaflet is for anyone who has been through traumatic experiences, or who knows someone to whom this has happened.
 
People who have repeatedly experienced:
  • severe neglect or abuse as an adult or as a child
  • severe repeated violence of abuse as an adult, e.g. torture, abusive imprisonment

can have a similar set of reactions.  This is called 'complex PTSD' and is described later on in this leaflet.

How does PTSD start?

PTSD can start after any traumatic event. A traumatic event is one where we can see that we are in danger, our life is threatened, or where we see other people dying or being injured. Some typical traumatic events would be:

 

  • serious road accidents
  • military combat
  • violent personal assault (sexual assault, rape, physical attack, abuse, robbery, mugging)
  • being taken hostage
  • terrorist attack
  • being a prisoner-of-war
  • natural or man-made disasters
  • being diagnosed with a life-threatening illness.

 

Even hearing about an the unexpected injury or violent death of a family member or close friend can start PTSD.
 

When does PTSD start?

The symptoms of PTSD can start after a delay of weeks, or even months. They usually appear within 6 months of a traumatic event.

 

What does PTSD feel like?

Many people feel grief-stricken, depressed, anxious, guilty and angry after a traumatic experience. As well as these understandable emotional reactions, there are three main types of symptoms produced by such an experience:

 

1. Flashbacks & Nightmares

You find yourself re-living the event, again and again. This can happen both as a "flashback" in the day, and as nightmares when you are asleep. These can be so realistic that it feels as though you are living through the experience all over again. You see it in your mind, but may also feel the emotions and physical sensations of what happened - fear, sweating, smells, sounds, pain.
 
Ordinary things can trigger off flashbacks. For instance, if you had a car crash in the rain, a rainy day might start a flashback.
 
2. Avoidance & Numbing

It can be just too upsetting to re-live your experience over and over again. So you distract yourself. You keep your mind busy by losing yourself in a hobby, working very hard, or spending your time absorbed in crossword or jigsaw puzzles. You avoid places and people that remind you of the trauma, and try not to talk about it.
 
You may deal with the pain of your feelings by trying to feel nothing at all - by becoming emotionally numb. You communicate less with other people, who then find it hard to live or work with you.
 
3. Being "On Guard"

You find that you stay alert all the time, as if you are looking out for danger. You can't relax. This is called "hypervigilance". You feel anxious and find it hard to sleep. Other people will notice that you are jumpy and irritable.
 
Other Symptoms

Emotional reactions to stress are often accompanied by:
 
  • muscle aches and pains
  • diarrhoea
  • irregular heartbeats
  • headaches
  • feelings of panic and fear
  • depression
  • drinking too much alcohol
  • using drugs (including painkillers).

 

Why are traumatic events so shocking?

They undermine our sense that life is fair, reasonably safe, and that we are secure. A traumatic experience makes it very clear that we can die at any time. The symptoms of PTSD are part of a normal reaction to narrowly avoided death.

 

Does everyone get PTSD after a traumatic experience?

No. But nearly everyone will have the symptoms of post traumatic stress for the first month or so. This is because they help to keep you going, and help you to understand the experience you have been through. This is an "acute stress reaction". Over a few weeks, most people slowly come to terms with what has happened, and their stress symptoms start to disappear.

 

Not everyone is so lucky. About 1 in 3 people will find that their symptoms just carry on and that they can't come to terms with what has happened. It is as though the process has got stuck. The symptoms of post traumatic stress, although normal in themselves, become a problem - or Post Traumatic Stress Disorder - when they go on for too long.
 

What makes PTSD worse?

The more disturbing the experience, the more likely you are to develop PTSD. The most traumatic events:

 

  • are sudden and unexpected
  • go on for a long time
  • you are trapped and can't get away
  • are man-made
  • cause many deaths
  • cause mutilation and loss of arms or legs
  • involve children.

If you are in a situation where you continue to be exposed to stress and uncertainty, this will make it difficult or impossible for your PTSD symptoms to improve.

What about ordinary "stress"?

Everybody feels stressed from time to time. Unfortunately, the word "stress" is used to mean two rather different things:

 

  • our inner sense of worry, feeling tense or feeling burdened.

or

  • the problems in our life that are giving us these feelings. This could be work, relationships, maybe just trying to get by without much money.
    Unlike PTSD, these things are with us, day in and day out. They are part of normal, everyday life, but can produce anxiety, depression, tiredness, and headaches. They can also make some physical problems worse, such as stomach ulcers and skin problems. These are certainly troublesome, but they are not the same as PTSD.

Why does PTSD happen?

We don't know for certain. There are a several possible explanations for why PTSD occurs.

 

Psychological

When we are frightened, we remember things very clearly. Although it can be distressing to remember these things, it can help us to understand what happened and, in the long run, help us to survive.
 
  • The flashbacks, or replays, force us to think about what has happened. We can decide what to do if it happens again. After a while, we learn to think about it without becoming upset.
  • It is tiring and distressing to remember a trauma. Avoidance and numbing keep the number of replays down to a manageable level.
  • Being "on guard" means that we can react quickly if another crisis happens. We sometimes see this happening with survivors of an earthquake, when there may be second or third shocks. It can also give us the energy for the work that's needed after an accident or crisis.

 

But we don't want to spend the rest of our life going over it. We only want to think about it when we have to - if we find ourselves in a similar situation.

 

Physical
 
  • Adrenaline is a hormone our bodies produce when we are under stress. It "pumps up" the body to prepare it for action. When the stress disappears, the level of adrenaline should go back to normal. In PTSD, it may be that the vivid memories of the trauma keep the levels of adrenaline high. This will make a person tense, irritable, and unable to relax or sleep well.
  • The hippocampus is a part of the brain that processes memories. High levels of stress hormones, like adrenaline, can stop it from working properly - like "blowing a fuse". This means that flashbacks and nightmares continue because the memories of the trauma can't be processed. If the stress goes away and the adrenaline levels get back to normal, the brain is able to repair the damage itself, like other natural healing processes in the body. The disturbing memories can then be processed and the flashbacks and nightmares will slowly disappear.

 

How do I know when I've got over a traumatic experience?

When you can:

 

  • think about it without becoming distressed
  • not feel constantly under threat
  • not think about it at inappropriate times.

 

Why is PTSD often not recognised?

  • None of us like to talk about upsetting events and feelings.
  • We may not want to admit to having symptoms, because we don't want to be thought of as weak or mentally unstable.
  • Doctors and other professionals are human. They may feel uncomfortable if we try to talk about gruesome or horrifying events.
  • People with PTSD often find it easier to talk about the other problems that go along with it - headache, sleep problems, irritability, depression, tension, substance abuse, family or work-related problems.

 

How can I tell if I have PTSD?

Have you have experienced a traumatic event of the sort described at the start of this leaflet?
If you have, do you:
 
  • have vivid memories, flashbacks or nightmares?
  • avoid things that remind you of the event?
  • feel emotionally numb at times?
  • feel irritable and constantly on edge but can't see why?
  • eat more than usual, or use more drink or drugs than usual?
  • feel out of control of your mood?
  • find it more difficult to get on with other people?
  • have to keep very busy to cope?
  • feel depressed or exhausted?

 

If it is less that 6 weeks since the traumatic event, and these experiences are slowly improving, they may be part of the normal process of adjustment.
 
If it is more than 6 weeks since the event, and these experiences don't seem to be getting better, it is worth talking it over with your doctor.
 

Children and PTSD

PTSD can develop at any age.
 
Younger children may have upsetting dreams of the actual trauma, which then change into nightmares of monsters. They often re-live the trauma in their play. For example, a child involved in a serious road traffic accident might re-enact the crash with toy cars, over and over again.
 
They may lose interest in things they used to enjoy. They may find it hard to believe that they will live long enough to grow up.
 
They often complain of stomach aches and headaches.
 

How can PTSD be helped?

Helping yourself
 
Do .........
  • keep life as normal as possible
  • get back to your usual routine
  • talk about what happened to someone you trust
  • try relaxation exercises
  • go back to work
  • eat and exercise regularly
  • go back to where the traumatic event happened
  • take time to be with family and friends
  • drive with care - your concentration may be poor
  • be more careful generally - accidents are more likely at this time
  • speak to a doctor
  • expect to get better.

 

Don't ........
  • beat yourself up about it - PTSD symptoms are not a sign of weakness. They are a normal reaction, of normal people, to terrifying experiences
  • bottle up your feelings. If you have developed PTSD symptoms, don't keep it to yourself because treatment is usually very successful.
  • avoid talking about it.
  • expect the memories to go away immediately, they may be with you for quite some time.
  • expect too much of yourself. Cut yourself a bit of slack while you adjust to what has happened.
  • stay away from other people.
  • drink lots of alcohol or coffee or smoke more.
  • get overtired.
  • miss meals.
  • take holidays on your own.

 

What can interfere with getting better?

You may find that other people will:

 

  • not let you talk about it
  • avoid you
  • be angry with you
  • think of you as weak
  • blame you

 

These are all ways in which other people protect themselves from thinking about gruesome or horrifying events. It won't help you because it doesn't give you the chance to talk over what has happened to you.
 
You may not be able to talk easily about it. A traumatic event can put you into a trance-like state which makes the situation seem unreal or bewildering. It is harder to deal with if you can't remember what happened, can't put it into words, or can't make sense of it.

Treatment

Just as there are both physical and psychological aspects to PTSD, so there are both physical and psychological treatments for it.

 

Psychotherapy

All the effective psychotherapies for PTSD focus on the traumatic experiences that have produced your symptoms rather than your past life. You cannot change or forget what has happened. You can learn to think differently about it, about the world, and about your life.
 
You need to be able to remember what happened, as fully as possible, without being overwhelmed by fear and distress. These therapies help you to put words to the traumatic experiences that you have had. By remembering the event, going over it and making sense of it, your mind can do its normal job, of storing the memories away and moving on to other things.
 
If you can start to feel safe again and in control of your feelings, you won't need to avoid the memories as much. Indeed, you can gain more control over your memories so that you only think about them when you want to, rather than having them erupt into your mind spontaneously.
 
All these treatments should all be given by specialists in the treatment of PTSD. The sessions should be at least weekly, every week, with the same therapist, and should usually continue for 8-12 weeks. Although sessions will usually last around an hour, they may sometimes last up to 90 minutes.
 
Cognitive Behavioural Therapy (CBT) is a way of helping you to think differently about your memories, so that they become less distressing and more manageable. It will usually also involve some relaxation work to help you tolerate the discomfort of thinking about the traumatic events. For further information, see our factsheet on CBT.
 
EMDR (Eye Movement Desensitisation & Reprocessing) is a technique which uses eye movements to help the brain to process flashbacks and to make sense of the traumatic experience. It may sound odd, but it has been shown to work.
 
Group therapy involves meeting with a group of other people who have been through the same, or a similar traumatic event. The fact that other people in the group do have some idea of what you have been through can make it much easier to talk about what has happened.
 

Medication


SSRI antidepressant tablets will both reduce the strength of PTSD symptoms and relieve any depression that is also present. They will need to be prescribed by a doctor.

 

This type of medication should not make you sleepy, although they all have some side-effects in some people. They may also produce unpleasant symptoms if stopped quickly, so the dose should usually be reduced gradually. If they are helpful, you should carry on taking them for around 12 months. Soon after starting an antidepressany, some people may find that they feel more:
 
  • anxious
  • restless
  • suicidal

These feelings usually pass in a few days, but you should see your doctor regularly.
If these don't work for you, tricyclic or MAOI antidepressant tablets may still be helpful. For more information, see our factsheet on antidepressants.
 
Occasionally, if someone is so distressed that they cannot sleep or think clearly, anxiety-reducing medication may be necessary. These tablets should usually not be prescribed for more than 10 days or so.
 
Body-focussed Therapies

These can help to control the distress of PTSD. They can also reduce hyperarousal, or the feeling of being "on guard" all the time. These therapies include physiotherapy and osteopathy, but also complementary therapies such as massage, acupuncture, reflexology, yoga, meditation and tai chi. They all help you to develop ways of relaxing and managing stress.
 
Effectiveness of Treatments

At present, there is evidence that EMDR, cognitive behavioural therapy and antidepressants are all effective. There is not enough information for us to say that one of these treatments is better than another. There is no evidence that other forms of psychotherapy or counselling are helpful to PTSD.
 
Which treatments first?

The National Institute for Clinical Excellence (NICE) guidelines suggest that trauma-focussed psychological therapies (CBT or EMDR) should be offered before medication, wherever possible.

Complex PTSD

This can start weeks or months after the traumatic event, but may take years to be recognised for what they are. As well as the symptoms of PTSD described above, you may:
  • feel shame and guilt
  • have a sense of numbness, a lack of feelings in your body
  • be unable to enjoy anything
  • control your emotions by using street drugs, alcohol, or by harming yourself
  • cut yourself off from what is going on around you (dissociation)
  • have physical symptoms caused by your distress
  • find that you can't put your emotions into words
  • want to kill yourself
  • take risks and do things on the 'spur of the moment'.

 

What makes PTSD worse?

If:

  • it happens at an early stage - the earlier the age, the worse the trauma
  • it is caused by a parent or other care giver
  • the trauma is severe
  • the trauma goes on for a long time
  • you are isolated
  • you are still in touch with the abuser and/or threats to your safety.

 

How does it come about?

The earlier the trauma happens, the more it affects psychological development.  Some children cope by being defensive or aggressive, while others cut themselves off from what is going on around them. They tend to grow up with a sense of shame and guilt rather than feeling confident and good about themselves.

 

Getting better

Try to start doing the normal things of life that have nothing to do with your past experiences of trauma. This could include finding friends, getting a job, doing regular exercise, learning relaxation techniques, developing a hobby or having pets.  This helps you slowly to trust the world around you.

 

Lack of trust in other people - and the world in general - is central to complex PTSD.  Treatment often needs to be longer to allow you to develop a secure relationship with a therapist - if you like, to experience that it is possible to trust someone in this world without being abused. The work will often happen in 3 stages:

 

Stabilisation

You learn how to understand and control your distress and emotional cutting off, or 'dissociation'. This can involve 'grounding' techniques to help you stay in the present - concentrating on ordinary physical feelings that remind you that you are not still living in the traumatic past.

 

You may also be able to 'disconnect' your physical symptoms of fear and anxiety from the memories and emotions that produce them, making them less frightening.

 

You start to be able to tolerate day to day life without experiencing anxiety and flashbacks.  This may sometimes be the only help that is needed.

 

Trauma-focused Therapy

EMDR or CBT (see above) can help you remember your traumatic experiences with less distress and more control. Other psychotherapies, including psychodynamic psychotherapy, can also be helpful. Care needs to be taken in complex PTSD because these treatments can make the situation worse if not used properly.
 
Reintegration
You begin to develop a new life for yourself.  You become able to use your skills or learn new ones and to make satisfying relationships in the real world.
 
Medication can be used if you feel too distressed or unsafe, or if psychotherapy is not possible.  It can include both antidepressants and antipsychotioc medication - but not usually tranquillisers or sleeping tablets.

For friends, relatives and colleagues

Do .......
  • watch out for any changes in behaviour - poor performance at work, lateness, taking sick leave, minor accidents
  • watch for anger, irritability, depression, lack of interest, lack of concentration
  • take time to allow a trauma survivor to tell their story
  • ask general questions
  • let them talk, don't interrupt the flow or come back with your own experiences.

 

Don't .......

  • tell a survivor you know how they feel - you don't
  • tell a survivor they're lucky to be alive - they'll get angry
  • minimise their experience - "it's not that bad, surely ..."
  • suggest that they just need to 'pull themselves together'.

Internet resources

UK Trauma Group has links to a selection of materials which helpful information for the general public and for health professionals about Post Traumatic Stress Reactions.
www.uktrauma.org.uk
 
Information on PTSD from the National Center for PTSD ( USA)
www.ncptsd.va.gov/ncmain/information
 
David Baldwin's Trauma Pages website: up-to-date comprehensive information about trauma including leading articles
www.trauma-pages.com

موضوعات مرتبط: Post Traumatic Stress Disorder PTSD
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

.

Aims of the leaflet

This leaflet is for anyone who wants to know more about antidepressants. It discusses how they work, why they are prescribed, their effects and side-effects, and alternative treatments. If your questions are not answered in this leaflet, there are some references and sources of further information at the end of this leaflet.

 

Where there are areas of disagreement, we have given references to other publications which will allow you to look into these issues for yourself. These include the effectiveness of antidepressants, problems when you stop taking them, and how they compare with other treatments. At the time of writing, these references were available free and in full on the Internet.

What are antidepressants?

Antidepressants are drugs that relieve the symptoms of depression. They were first developed in the 1950s and have been used regularly since then. There are almost thirty different kinds of antidepressants available today and there are four main types:
  • Tricyclics
  • MAOIs (Monoamine oxidase inhibitors)
  • SSRIs (Selective Serotonin Reuptake Inhibitors)
  • SNRIs (Serotonin and Noradrenaline Reuptake Inhibitors)
  • NASSAs (Noradrenaline and Specific Serotoninergic Antidepressants)

How do they work?

We don't know for certain, but we think that antidepressants work by increasing the activity of certain chemicals work in our brains called neurotransmitters. They pass signals from one brain cell to another. The chemicals most involved in depression are thought to be Serotonin and Noradrenaline.

What are antidepressants used for?

  • Moderate to severe depressive illness (Not mild depression).
  • Severe anxiety and panic attacks
  • Obsessive compulsive disorders
  • Chronic pain
  • Eating disorders
  • Post-traumatic stress disorder.

 

If you are not clear about why an antidepressant has been suggested for you, ask your doctor.

How well do they work?

After 3 months of treatment, the proportions of people with depression who will be much improved are:
 
  • 50% and 65% if given an antidepressant
    compared with
    25 - 30% if given an inactive "dummy" pill, or placebo
 
It may seem surprising that people given placebo tablets improve, but this happens with all tablets that affect how we feel - the effect is similar with painkillers. Antidepressants are helpful but, like many other medicines, some of the benefit is due to the placebo effect.

Are the newer ones better than the older ones?

Yes and no. The older tablets (Tricyclics) are just as effective as the newer ones (SSRIs) but, on the whole, the newer ones seem to have fewer side-effects. A major advantage for the newer tablets is that they are not so dangerous if someone takes an overdose.

What kind of antidepressant have I been recommended?

At the end of the leaflet you can find a list of antidepressants, their trade names, and their type.

Do antidepressants have side-effects?

Yes - your doctor will be able to advise you here. You should always remind him or her of any medical conditions you have or have had in the past. Listed below are the side effects you might experience with the different types of antidepressant:
 
Tricyclics
These commonly cause a dry mouth, a slight tremor, fast heartbeat, constipation, sleepiness, and weight gain. Particularly in older people, they may cause confusion, slowness in starting and stopping when passing water, faintness through low blood pressure, and falls. If you have heart trouble, it may be best not to take one of this group of antidepressants. Men may experience difficulty in getting or keeping an erection, or delayed ejaculation. Tricyclic antidepressants are dangerous in overdose.
 
SSRIs
During the first couple of weeks of taking them, you may feel sick and more anxious. Some of these tablets can produce nasty indigestion, but you can usually stop this by taking them with food. More seriously, they may interfere with your sexual function. There have been reports of episodes of aggression, although these are rare.
 
The list of side-effects looks worrying - there is even more information about these on the leaflets that come with the medication. However, most people get a small number of mild side-effects (if any). The side-effects usually wear off over a couple of weeks as your body gets used to the medication. It is important to have this whole list, though, so you can recognise side-effects if they happen. You can then talk them over with your doctor.
 
The more serious ones - problems with urinating, difficulty in remembering, falls, confusion - are uncommon in healthy, younger or middle-aged people. It is common, if you are depressed, to think of harming or killing yourself. Tell your doctor - suicidal thoughts will pass once the depression starts to lift.
 
SNRIs
The side-effects are very similar to the SSRIs, although Venlafaxine should not be used if you have a serious heart problem. It can also increase blood pressure, so this may need to be monitored.
 
MAOIs
This type of antidepressant is rarely prescribed these days. MAOIs can give you a dangerously high blood pressure if you eat foods containing a substance called Tyramine. If you agree to take an MAOI antidepressant your doctor will give you a list of foods to avoid.
 
 
For a full list of side effects please visit emc.medicines.org.uk and type in the name of the medicine in the 'Search for:' section at the top of the page.
 

What about driving or operating machinery?

Some antidepressants make you sleepy and slow down your reactions - the older ones are more likely to do this. Some can be taken if you are driving. Remember, depression itself will interfere with your concentration and make it more likely that you will have an accident. If in doubt, check with your doctor.

Are antidepressants addictive?

Antidepressant drugs don't cause the addictions that you get with tranquillisers, alcohol or nicotine, in the sense that:
 
  • you don't need to keep increasing the dose to get the same effect;
  • you won't find yourself craving them if you stop taking them.

 

However, up to a third of people who stop SSRIs and SNRIs have withdrawal symptoms which can last between 2 weeks and 2 months.
 
These include:
  • stomach upsets
  • flu like symptoms
  • anxiety
  • dizziness
  • vivid dreams or nightmares
  • sensations in the body that feel like electric shocks (see references)

 

In most people these withdrawal effects are mild, but for a small number of people they can be quite severe. They seem to be most likely to happen with Paroxetine (Seroxat) and Venlafaxine (Efexor). It is generally best to taper off the dose of an antidepressant rather than stop it suddenly.
 
Some people have reported that, after taking an SSRI for several months, they have had difficulty managing once the drug has been stopped and so feel they are addicted to it. Most doctors would say that it is more likely that the original condition has returned.
 
The Committee of Safety of Medicines in the UK reviewed the evidence in 2004 and concluded 'There is no clear evidence that the SSRIs and related antidepressants have a significant dependence liability or show development of a dependence syndrome according to internationally accepted criteria.'

SSRI antidepressants, suicidal feelings and young people

There is some evidence of increased suicidal thoughts (although not actual suicidal acts) and other side-effects in young people taking antidepressants. So, SSRI antidepressants are not licensed for use in people under 18. However, the National Institute for Clinical excellence has stated that Fluoxetine, an SSRI antidepressant, can be used in the under-18s.
 
There is no clear evidence of an increased risk of self-harm and suicidal thoughts in adults of 18 years or over. But, individuals mature at different rates. Young adults are more likely to commit suicide than older adults, so a young adult should be particularly closely monitored if he or she takes an SSRI antidepressant.

What about pregnancy?

It is always best to take as little medication as possible while you are pregnant. However, if you are one of those people who may need medication to stay well, it's best to discuss the benefits and risks with your doctor. You will need to think about:
  • how ill you have been in the past;
  • the effect that being ill could have on your and your baby;
  • up-to-date information about the safety of antidepressants  in pregnancy;
  • other treatments you could try such as Cognitive Behavioural Therapy

What about breastfeeding?

Many women do breastfeed while on antidepressants but, again, it's worth discussing it with your doctor.  You will need to think about:

  • the advantages of breasfeeding;
  • how much antidepressant enters your milk; 
  • the risk of getting unwell again if you want to switch to a different medication after you've had your baby;
  • whether your baby is premature or has any health problems.

What about the baby?

A baby will get only a small amount of antidepressant from mother's milk. Babies older than a few weeks have very effective kidneys and livers. They are able to break down and get rid of medicines just as adults do, so the risk to the baby is very small. 

 

Some antidepressants, like imipramine, nortriptyline and sertraline only get into the breast milk in very small amounts – it is worth talking this over with your doctor or pharmacist. On balance, bearing in mind all the advantages of breast-feeding, it seems best to carry on with it while taking antidepressants.

How should antidepressants be taken?

  • Keep in touch with your doctor in the first few weeks. With some of the older Tricyclic drugs it's best to start on a lower dose and work upwards over the next couple of weeks. If you don't go back to the doctor and have the dose increased, you could end up taking too little. You usually don't have to do this with the SSRI tablets. The dose you start with is usually the dose you carry on with. It doesn’t help to increase the dose above the recommended levels.

 

  • Try not to be put off if you get some side-effects. Many of them wear off in a few days. Don't stop the tablets unless the side-effects really are unpleasant. If they are, get an urgent appointment to see your doctor. If you feel worse it is important to tell your doctor so that he can decide if the medicines are right for you. Your doctor will also want to know if you get increased feelings of restlessness or agitation.

 

  • Take them every day - if you don't, they won't work.

 

  • Wait for them to work. They don't work straight away. Most people find that they take 1-2 weeks to start working and maybe up to 6 weeks to give their full effect.

 

  • Persevere - stopping too early is the commonest reason for people not getting better and for the depression to return.

 

  • Try not to drink alcohol. Alcohol on its own can make your depression worse, but it can also make you slow and drowsy if you are taking antidepressants. This can lead to problems with driving - or with anything you need to concentrate on.

 

  • Keep them out of the reach of children.

 

  • Tempted to take an overdose? Tell your doctor as soon as possible and give your tablets to someone else to keep for you.

 

  • Tell your doctor about any major changes in how you feel when the dose of antidepressant is changed.

How long will I have to take them for?

Antidepressants don't necessarily treat the cause of the depression or take it away completely. Without any treatment, most depressions will get better after about 8 months.
 
If you stop the medication before 8 or 9 months is up, the symptoms of depression are more likely to come back. The current recommendation is that it is best to take antidepressants for at least six months after you start to feel better. It is worthwhile thinking about what might have made you vulnerable, or might have helped to trigger off your depression. There may be ways of making this less likely to happen again.
 
If you have had two or more attacks of depression then treatment should be continued for at least two years.

What if the depression comes back?

Some people have severe depressions over and over again. Even when they have got better, they may need to take antidepressants for several years to stop their depression coming back. This is particularly important in older people, who are more likely to have several periods of depression. For some people, other drugs such as Lithium may be recommended. Psychotherapy may be helpful in addition to the tablets.

So what impact would these tablets have on my life?

Depression is unpleasant. It can seriously affect your ability to work and enjoy life. Antidepressants can help you get better quicker. They can be prescribed by your GP and, apart from the side-effects listed, should have very little impact on your life. People on these tablets, particularly the newer ones, should be able to socialise, carry on at work, and enjoy their normal leisure activities.
 
If you have been depressed for a long time, others who know you well (for example your partner) may have got used to you being like this. Some people in this situation have reported that, as they get better and developed a more positive outlook, their partners had difficulty in adjusting to the change. This can cause friction and is something that people need to be aware of and discuss openly if it happens.

What will happen if I don't take them?

It's difficult to say - so much depends on why they have been prescribed, on how bad your depression is and how long you've had it for. It's generally accepted that most depressions resolve themselves naturally within about 8 months. If your depression is mild it is best to try some of the other treatments mentioned later in this leaflet. If you can’t decide, talk it over with your doctor.

What other treatments of depression are available?

It is not enough just to take the pills. It is important to find ways of making yourself feel better, so you are less likely to become depressed again. These can include finding someone you can talk to, taking regular exercise, drinking less alcohol, eating well, using self-help techniques to help you relax and finding ways to solve the problems that have brought the depression on. For some tips on self-help, see our leaflet on depression.
 
Talking treatments
There are a number of effective talking treatments for depression. Counselling is useful in mild depression. Problem solving techniques can help where the depression has been caused by difficulties in life. Cognitive Behavioural Therapy was developed to treat depression and helps you to look at the way you think about yourself, the world and other people. For information about these and other forms of psychotherapy, see our leaflets on Psychotherapy and Cognitive Behavioural Therapy.
 
Herbal remedies
There is also a herbal remedy for depression called Hypericum. This is made from a herb, St Johns Wort, and is available without prescription.
 
Light
You may find that you get depressed every winter but cheer up when the days become sunnier. This is called seasonal affective disorder (SAD). If so, you may find a light box helpful - this is a source of bright light which you have on for a certain time each day and which can make up for the lack of light in the winter.

How do antidepressants compare with these other treatments?

Recent studies have suggested that over a period of a year, many of these psychotherapies are as effective as antidepressants. It is generally accepted that antidepressants work faster (see references). Some studies suggest that it is best to combine antidepressants and psychotherapy. Unfortunately some of these therapies are not readily available within the NHS in some parts of the country.
 
Hypericum, or St John's Wort, is widely used as an antidepressant in Germany. It seems to be as effective as antidepressants in milder depression, although there is little published evidence for its effectiveness in moderate to severe depressions.
 
Exercise and self-help books based on Cognitive Behavioural Therapy can be effective treatments for depression. If you have any further questions about antidepressants which haven't been covered in this leaflet, take a look at the further reading section and have a word with your doctor or psychiatrist. It's also good to talk things over with your family or friends.
 
Antidepressants in common use:
 
Medication Trade name Group
Amitriptyline Tryptizol Tricyclic
Clomipramine Anafranil Tricyclic
Citalopram Cipramil SSRI
Dosulepin Prothiaden Tricyclic
Doxepin Sinequan Tricyclic
Fluoxetine Prozac SSRI
Imipramine Tofranil Tricyclic
Lofepramine Gamanil Tricyclic
Mirtazapine Zispin NaSSA
Moclobemide Manerix MAOI
Nortriptyline Allegron Tricyclic
Paroxetine Seroxat SSRI
Phenelzine Nardil MAOI
Reboxetine Edronax SNRI
Sertraline Lustral SSRI
Tranylcypromine Parnate MAOI
Trazodone Molipaxin Tricyclic-related
Venlafaxine Efexor SNRI
Key
SSRI = Selective Serotonin Reuptake Inhibitor
SNRI = Serotonin and Noradrenaline Reuptake Inhibitor
MAOI = Monoamine oxidase inhibitor
NaSSA=Noradrenergic and Specific Serotonergic Antidepressant

موضوعات مرتبط: Antidepressants
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

Aims

This leaflet is for anyone who wants to know more about Cognitive Behavioural Therapy (CBT). It discusses how it works, why it is used, its effects, side-effects, and alternative treatments. If you can't find what you want here, there are sources of further information at the end of this leaflet.

What is CBT?

It is a way of talking about:

  • How you think about yourself, the world and other people
  • How what you do affects your thoughts and feelings.

 

CBT can help you to change how you think ("Cognitive") and what you do ("Behaviour)". These changes can help you to feel better. Unlike some of the other talking treatments, it focuses on the "here and now" problems and difficulties. Instead of focussing on the causes of your distress or symptoms in the past, it looks for ways to improve your state of mind now.

When does CBT help?

CBT has been shown to help with many different types of problems. These include: anxiety, depression, panic, phobias (including agoraphobia and social phobia), stress, bulimia, obsessive compulsive disorder, post-traumatic stress disorder, bipolar disorder and psychosis. CBT may also help if you have difficulties with anger, a low opinion of yourself or physical health problems, like pain or fatigue.

How does it work?

CBT can help you to make sense of overwhelming problems by breaking them down into smaller parts. This makes it easier to see how they are connected and how they affect you. These parts are:
 
  • A Situation - a problem, event or difficult situation


From this can follow:

 

  • Thoughts
  • Emotions
  • Physical feelings
  • Actions

 

Each of these areas can affect the others. How you think about a problem can affect how you feel physically and emotionally. It can also alter what you do about it. There are helpful and unhelpful ways of reacting to most situations, depending on how you think about them.
 
For example:
 
Situation: You've had a bad day, feel fed up, so go out shopping. As you walk down the road, someone you know walks by and, apparently, ignores you.
 
Unhelpful
Helpful
Thoughts: He/she ignored me - they don't like me He/she looks a bit wrapped up in themselves - I wonder if there's something wrong?
 
Emotional:
Feelings
Low, sad and rejected Concerned for the other person
Physical: Stomach cramps, low energy, feel sick None - feel comfortable
 
Action: Go home and avoid them Get in touch to make sure they're OK
 
 
The same situation has led to two very different results, depending on how you thought about the situation. How you think has affected how you felt and what you did. In the example in the left hand column, you've jumped to a conclusion without very much evidence for it - and this matters, because it's led to:
 
  • a number of uncomfortable feelings
  • an unhelpful behaviour.

 

If you go home feeling depressed, you'll probably brood on what has happened and feel worse. If you get in touch with the other person, there's a good chance you'll feel better about yourself. If you don't, you won't have the chance to correct any misunderstandings about what they think of you - and you will probably feel worse. This is a simplified way of looking at what happens. The whole sequence, and parts of it, can also feedback like this:
 
cbt
This "vicious circle" can make you feel worse. It can even create new situations that make you feel worse. You can start to believe quite unrealistic (and unpleasant) things about yourself. This happens because, when we are distressed, we are more likely to jump to conclusions and to interpret things in extreme and unhelpful ways.

 

CBT can help you to break this vicious circle of altered thinking, feelings and behaviour. When you see the parts of the sequence clearly, you can change them - and so change the way you feel. CBT aims to get you to a point where you can "do it yourself", and work out your own ways of tackling these problems.
 
"Five areas" assessment
This is another way of connecting all the 5 areas mentioned above. It builds in our relationships with other people and helps us to see how these can make us feel better or worse. Other issues such as debt, job and housing difficulties are also important. If you improve one area, you are likely to improve other parts of your life as well. "5 areas" diagram.
 

What does CBT involve?

The sessions
CBT can be done individually or with a group of people. It can also be done from a self-help book or computer programme. In England and Wales  two computer-based programmes have been approved for use by the NHS. Fear Fighter is for people with phobias or panic attacks, Beating the Blues is for people with mild to moderate depression.

 

If you have individual therapy:

  • You will usually meet with a therapist for between 5 and 20, weekly, or fortnightly, sessions. Each session will last between 30 and 60 minutes.
  • In the first 2-4 sessions, the therapist will check that you can use this sort of treatment and you will check that you feel comfortable with it.
  • The therapist will also ask you questions about your past life and background. Although CBT concentrates on the here and now, at times you may need to talk about the past to understand how it is affecting you now.
  • You decide what you want to deal with in the short, medium and long term.
  • You and the therapist will usually start by agreeing on what to discuss that day.

 

The work
  • With the therapist, you break each problem down into its separate parts, as in the example above. To help this process, your therapist may ask you to keep a diary. This will help you to identify your individual patterns of thoughts, emotions, bodily feelings and actions.
  • Together you will look at your thoughts, feelings and behaviours to work out:
    - if they are unrealistic or unhelpful
    - how they affect each other, and you.
  • The therapist will then help you to work out how to change unhelpful thoughts and behaviours
  • It's easy to talk about doing something, much harder to actually do it. So, after you have identified what you can change, your therapist will recommend "homework" - you practise these changes in your everyday life. Depending on the situation, you might start to:
  • Question a self-critical or upsetting thought and replace it with more helpful (and more realistic) one that you have developed in CBT .
  • Recognise that you are about to do something that will make you feel worse and, instead, do something more helpful.
  • At each meeting you discuss how you've got on since the last session. Your therapist can help with suggestions if any of the tasks seem too hard or don't seem to be helping.
  • They will not ask you to do things you don't want to do - you decide the pace of the treatment and what you will and won't try. The strength of CBT is that you can continue to practise and develop your skills even after the sessions have finished. This makes it less likely that your symptoms or problems will return.

 

How effective is CBT?

  • It is one of the most effective treatments for conditions where anxiety or depression is the main problem
  • It is the most effective psychological treatment for moderate and severe depression
  • It is as effective as antidepressants for many types of depression

 

 

What other treatments are there and how do they compare?

CBT is used in many conditions, so it isn't possible to list them all in this leaflet. We will look at alternatives to the most common problems - anxiety and depression.

  • CBT isn't for everyone and another type of talking treatment may work better for you.
  • CBT is as effective as antidepressants for many forms of depression. It may be slightly more effective than antidepressants in treating anxiety.
  • For severe depression, CBT should be used with antidepressant medication. When you are very low you may find it hard to change the way you think until antidepressants have started to make you feel better.
  • Tranquillisers should not be used as a long term treatment for anxiety. CBT is a better option.

Problems with CBT

  • CBT is not a quick fix. A therapist is like a personal trainer that advises and encourages - but cannot 'do' it for you.
  • If you are feeling low, it can be difficult to concentrate and get motivated.
  • To overcome anxiety, you need to confront it. This may lead you to feel more anxious for a short time.
  • A good therapist will pace your sessions. You decide what you do together, so you stay in control.

How long will the treatment last?

A course may be from 6 weeks to 6 months. It will depend on the type of problem and how it is working for you. The availability of CBT varies between different areas and there may be a waiting list for treatment.

What if the symptoms come back?

There is always a risk that the anxiety or depression will return. If they do, your CBT skills should make it easier for you to control them. So, it is important to keep practising your CBT skills, even after you are feeling better. There is some research that suggests CBT may be better than antidepressants at preventing depression coming back. If necessary, you can have a "refresher" course.


So what impact would CBT have on my life?

Depression and anxiety are unpleasant. They can seriously affect your ability to work and enjoy life. CBT can help you to control the symptoms. It is unlikely to have a negative effect on your life, apart from the time you need to give up to do it.

How can I get CBT?

  • Speak to your GP. They may refer you to someone trained in CBT - for example, a psychologist, nurse, social worker or psychiatrist.
  • The British Association for Behavioural and Cognitive Psychotherapies keeps a register of accredited therapists.
  • You can try 'self-help' - using a book, internet programme or computerised CBT. This is more likely to work if you also receive support from a professional.

What will happen if I don't have CBT?

You could discuss alternatives with your doctor. You could also:
  • Read more about the treatment and its alternatives.
  • If you want to "try before you buy", get hold of a self-help book or CD-Rom and see if it makes sense to you.
  • Wait to see if you get better anyway - you can always ask for CBT later if you change your mind.

 

CHANGE VIEW: 10 key facts about CBT
   

Change: your thoughts and actions

Homework: practice makes perfect

Action: don't just talk, do!

Need: pinpoint the problem

Goals: move towards them

Evidence: shows CBT can work

View: events from another angle

I can do it: self-help approach

Experience: test out your beliefs

Write it down: to remember progress

 

Useful CBT web links

 

Further reading

The 'Overcoming' series, Constable and Robinson
A large series of self-help books which use the theories and concepts of CBT to help people overcome many common problems. Titles include: overcoming social anxiety and shyness, overcoming depression and overcoming low self-esteem.
 

Free online CBT resources:

  • Mood Gym: moodgym.anu.edu.au Information, quizzes, games and skills training to help prevent depression
  • Living Life to the Full: www.livinglifetothefull.com Free online life skills course for people feeling distressed and their carers.  Helps you understand why you feel as you do and make changes in your thinking, activities, sleep and relationships.
  • Fear Fighter: www.fearfighter.com (free access can only be prescribed by your doctor in England and Wales)

 


موضوعات مرتبط: Cognitive Behavioural Therapy CBT
[ ] [ ] [ ی ن ]
 

 


افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌.

علایم‌ شایع‌


از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌

احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌


بی‌خوابی‌؛ خواب‌ زیاد یا ناراحت‌


گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌


بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌


از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌


مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز


یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌


احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌


تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌


دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌


علل


برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ واقعی‌ هیچ‌ علت‌ یگانه‌ و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود. بعضی‌ از عوامل‌ زیست‌شناختی‌ مثل‌ بیماری‌های‌ جسمی‌، اختلالات‌ هورمونی‌، یا بعضی‌ داروها می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعی‌ و روانی‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند
.
اختلالات‌ ارثی‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند
.
بروز این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ با تعداد وقایع‌ ناراحت‌کننده‌ زندگی‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد
.

عوامل تشدید کننده بیماری


عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.

داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌


سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌


وابستگی‌ به‌ الکل‌


شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌


مرگ‌ یا فقدان‌ یکی‌ از عزیزان‌


از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌
)

تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید


انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌


وجود یک‌ بیماری‌ یا معلولیت‌ عمده‌


گذر از یک‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی‌ یا بازنشستگی‌


استفاده‌ از بعضی‌ از داروها مثل‌ رزرپین‌، داروهای‌ مسدودکننده‌ بتا آدرنرژیک‌، یا بنزودیازپین‌ها

محرومیت‌ از داروها و مواد محرک‌ مثل‌ کوکائین ‌، آمفتامین‌ها، یا کافئین‌


بعضی‌ از بیماری‌ها مثل‌ دیابت‌، سرطان‌ لوزالمعده ‌، و اختلالات‌ هورمونی‌



پیشگیری‌


تغییرات‌ عمده‌ زندگی‌ را پیش‌بینی‌ و آمادگی‌ لازم‌ برای‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را کسب‌ کنید.

حتی‌الامکان‌ از عوامل‌ خطر پرهیز کنید.

عواقب‌ مورد انتظار


در بسیاری‌ از موارد، بیماری‌ خود به‌ خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد و روش‌های‌ مقابله‌ با افسردگی‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگی‌ شایع‌ است‌. درصد بهبودی‌ بالا است‌، حتی‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبودی‌ خود دید منفی‌ داشته‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌


خودکشی‌. علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.» ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌

درمان‌


اصول‌ کلی‌
در صورتی‌ که‌ علایم‌ خفیف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌های‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پیش‌ گیرید:

با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ کنید
.

به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید
.

یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ داشته‌ باشید
.

الکل‌ مصرف‌ نکنید؛


کارهای‌ عادی‌ زندگی‌ خود را ادامه‌ دهید
.

فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید
.

در صورت‌ امکان‌ به‌ تعطیلات‌ بروید
.

احساسات‌ خود را در یک‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنویسید
.

سعی‌ کنید مشکلات‌ در روابط‌ با دیگران‌ را حل‌ کنید (البته‌ بهتر است‌ که‌ در این‌ زمان‌ تصمیمات‌ عمده‌ نگیرید
).

تا حدی‌ که‌ می‌توانید فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید
.

مسؤولیت‌های‌ خود را تا زمان‌ بهبودی‌ به‌ فرد دیگری‌ واگذار کنید
.

به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌ در مورد افسردگی‌ بپیوندید
.


داروها

داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ بعضی‌ از افراد که‌ افسردگی‌ طولانی‌مدت‌ یا نسبتاً شدید دارند.
لیتیم‌ برای‌ مواردی‌ که‌ دوره‌هایی‌ از سرخوشی‌ غیرطبیعی‌ و افسردگی‌ متناوباً رخ‌ می‌دهند
.

فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری


محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری ها و علایق‌ روزانه‌ را حفظ‌ کنید حتی‌ اگر حوصله‌ آنها را ندارید.

رژیم‌ غذایی‌

یک‌ رژیم‌ عادی‌ و متعادل‌ داشته‌ باشید حتی‌ اگر اشتها به‌ غذا ندارید.

درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟


اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان علایم‌ افسردگی‌ دارید.

اگر احساس‌ تمایل‌ به‌ خودکشی‌ یا ناامیدی‌ دارید
.


موضوعات مرتبط: شرح بیماری افسردگی
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

Personality Disorder

 

در مورد این جزوه: این جزوه برای هر کسی که تشخیص اختلالات شخصیتی داده شده است و همچنین برای دوستان و خانواده های آنان است.

مقدمه:

آسان نیست که بیان کنیم منظورمان از معنی کلمه شخصیت چیست. آن به نظر کاملاً روشن می آید ولی بیان آن بوسیله لغات سخت است. قسمتی از دلیل آن این است که بسیاری از لغاتی که ما برای توضیح افراد بکار می بریم معانی وسیعی دارند و این معانی اغلب با هم همپوشانی دارند.

این کلمات می توانند بیش از یک ناحیه از تجربه را پوشش دهند. اضطراب توضیح احساس نگرانی است، عصبانیت رفتاری را توضیح می دهد که دیگران ممکن است متوجه آن شوند وقتی شما این احساس را دارید. خجالت توضیح احساس ناراحتی با دیگر مردم است ولی همچنین ساکت بودن بیش از حد را هم شامل می شود.

این اغلب مشکل است چون روشی را که ما با دیگر مردم ظاهر می شویم می تواند در شرایط مختلف، گوناگون باشد. اگر شما فقط فردی را در محیط کار می شناسید، شما ممکن است کاملاً رفتار متفاوتی را اگر با آنها در محیط و اجتماع مواجه شوید نشان دهید.

با این وجود، در سلامت روان، کلمه شخصیت به اجتماع خصوصیات یا ویژگی هایی که هر کدام از ما را به عنوان یک فرد می سازد

برمیگردد. اینها شامل روشهایی است که ما:

فکر می کنیم

احساس می کنیم

رفتار می کنیم

در انتهای دهه اول یا ابتدای دهه دوم زندگی، اغلب ما با روشهای مشخص فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن شخصیتمان را پرورش می دهیم. این اغلب تا حد زیادی برای تا آخر عمر باقی می ماند. معمولاً شخصیت ما به ما اجازه می دهد که با دیگر مردم به طور قابل قبولی- اگر نه کاملاً- کنار بیائیم.

اختلالات شخصیتی:

با این وجود برای بعضی از ما، این اتفاق نمی افتد. به هر دلیل قسمتی از پرورش شخصیت ما در راهی است که زندگی با خودمان و یا با دیگران را برای ما مشکل می سازد. یاد گرفتن از تجارب و تغییر این ویژگی ها- روشهای غیر سودمند فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن – که باعث این مشکلات می شود می تواند مشکل باشد. بجز تغییرات و شخصیت که به علت حوادث ضربتی یا آسیب به مغز حاصل می شود، این ویژگیها معمولاً از دوران کودکی و یا اوایل دهه اول زندگی قابل تشخیص است.

شما ممکن است در موارد زیر مشکل داشته باشید:

ایجاد یا ادامه رابطه با دیگران

کنار آمدن با همکاران

کنار آمدن با دوستان و خانواده

دور ماندن از مشکلات

کنترل احساسات یا رفتار

اگر به عنوان یک نتیجه شما:

نا خشنود یا مضطرب هستید

ویا

شما اغلب ناراحت هستید و یا موجب آزار دیگر مردم می شوید

پس شما ممکن است دچار یک اختلال شخصیت باشید( برای توضیح انواع مختلف به شرح پایین توجه فرمائید) داشتن یک اختلال شخصیتی زندگی را مشکل می سازد. بنابراین سایر اختلالات سلامت روان ( مانند افسردگی و یا مشکلات وابسته به مصرف الکل و مواد مخدر) معمولاً شایع هستند.


صحبت درباره اختلالات شخصیتی:


روشهای مختلفی برای توضیح اختلالات روانی و گروه بندی آنها وجود دارد.مشکل بودن توضیح اختلالات شخصیتی به طرز روشن آن را بیشتر مباحثه ای در مقایسه با سایر اختلالات روانی ، مانند افسردگی یا روان پریشی ( شیزوفرنی) می سازد. بعلاوه، بسیاری از مردم احساس میکنند که برچسب زدن اختلالات شخصیتی به این روش سودمند نمی باشد. با این وجود، اگر چه ما همه افرادی جدا هستیم، الگوهای مشخص اختلالات شخصیتی به نظر می رسد که بین گروه نسبتاً بزرگی از مردم مشترک است. با مشخص کردن این الگوها، ما می توانیم در روشهای کمک کردن و درمان که می تواند توسط بسیاری از مردم مورد استفاده قرار گیرند -نه فقط به صورت فردی- پرورش یابند.

اختلالات شخصیتی – مورد مناسب برای درمان؟

مدارک خوبی وجود دارد که افراد با تشخیص اختلالات شخصیتی توجه کافی توسط سرویسهای سلامت روان را آنطور که باید دریافت نکرده اند. این سرویسها عموماً روی بیمارهای روانی مانند شیزوفرنی، اختلالات دو قطبی و افسردگی متمرکز شده اند. بعضی تردیدها وجود دارد که آیا آنها چیز مفیدی برای ارائه به اختلالات شخصیتی دارند. تحقیقات روشن ساخته است که سرویسهای سلامت روان می توانند و باید به افراد با اختلالات شخصیتی کمک کنند.

انواع مختلف اختلالات شخصیتی:

تحقیقات نشان داده اند که اختلالات شخصیتی بر اساس مزه و طعم احساسی به سه گروه تقسیم می شوند:

دسته A مشکوک

دسته B احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن

دسته C مضطرب

همانطور که شما در تشریح هر گروه می خوانید، شما ممکن است بعضی جنبه های شخصیت خودتان را به خوبی تشخیص دهید. این ضرورتاً به این معنی نیست که شما یک اختلال شخصیتی دارید. بعضی از این خصوصیات حتی ممکن است در بعضی نواحی زندگی شما سودمند باشد . با این وجود اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید این جنبه های شخصیت شما می تواند کاملاً مفرط باشند. آنها ممکن است زندگی شما و افرادی را که در اطراف شما هستند ضایع سازند. مردم ممکن است علائم بیش از یک اختلالات شخصیتی را نشان دهند.

دسته A = > مشکوک

شخصیت پارانوئید:

مشکوک

احساس کریه و زننده بودن بقیه مردم نسبت به خود (حتی وقتی که شواهد نشان می دهد که این درست نیست).

حساس به عدم پذیرش

تمایل به لجاجت و بیزاری

شخصیت اسکیزوئید:

سرد احساسی

تماس با بقیه مردم را دوست ندارد، ترجیح می دهد در خود باشد.

داشتن یک دنیای غنی مجازی.

شخصیت شیزو تایپال

رفتار غیر عادی

عقاید عجیب و غریب

اشکال در فکر کردن

کمبود احساس یا واکنشهای احساسی نامناسب

می تواند چیزهای عجیب ببیند یا بشنود

وابسته به بیماری روانی شیزوفرنی


دسته B = > احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن

شخصیت غیر اجتماعی یا غیر مناسب برای معاشرت:

بی اهمیت بودن به احساس دیگران

به راحتی نا امید شدن

تمایل به رفتار خشن

ارتکاب جرم

مشکل داشتن در ایجاد ارتباط صمیمی

از روی انگیزه آنی عمل کردن – انجام کارها بدون فکر به آنها در یک لحظه

عمل احساس گناه

عدم یادگیری از تجارب ناخوشایند

شخصیت مرزی یا از نظر احساسی بی ثبات:

از روی انگیزه آنی عمل کردن

مشکل در کنترل احساسات

احساس بد در مورد خود

اغلب خود آزاری مانند خود زنی یا تلاش برای خودکشی

احساس تو خالی بودن

ساختن ارتباط سریع ولی ازسریع دست دادن آنها

می تواند احساس سوءظن ( پارانوئید) یا افسردگی کنند

شنیدن صدا وقتی تحت فشار قرار گیرند.

شخصیت نمایش عمدی احساسات:

حوادث فوق نمایشی

خود محوری

نشان دادن احساسات قوی که سریعاً تغییر می کند و طولانی نیستند

می توانند پیشنهاد کردنی باشند

نگرانی زیاد در مورد ظاهر خود

تمایل زیاد برای چیزی جدید و مهیج

می توانند اغوا کننده باشند.

شخصیت علاقه مفرط به خود و ظاهر فیزیکی اش:

داشتن یک حس قوی از خود مهم بودن

رویاهای نامحدود موفقیت، قدرت و هوش سرشار

تمایل زیاد برای جلب توجه دیگران ولی نشان ندادن احساسی گرم به نوبه خود

استثمار دیگران

درخواست برای لطفی که نمی توانند آنرا جبران کنند


دستهC = > مضطرب

شخصیت وسواسی- اجباری:

نگران و شک داشتن زیاد

کامل گرا – همیشه چیزها را چک می کنند

سخت در آنچه انجام می دهند

محتاط، غرق شده در جزئیات

نگران در مورد انجام دادن اشتباه چیزها

سخت یافتن تطابق با شرایط جدید

اغلب داشتن معیارهای اخلاقی بالا

داوری کننده

حساس به انتقاد

می توانند افکار و تصورات وسواسی داشته باشند( اگر چه نه به بدی در بیماران وسواسی)


شخصیت اجتناب کننده:

خیلی مضطرب و عصبی

نگرانی زیاد

احساس نا امنی و پست بودن

باید دوست داشته شوند و مقبول باشند

شدیداً احساس به انتقاد


شخصیت وابسته:

منفعل

وابسته به دیگران در تصمیم گرفتن

انجام دادن کارهایی که دیگران می خواهند انجام دهند

سخت یافتن کنار آمدن با کارهای روزانه

احساس نا امیدی و بی کفایتی

براحتی احساس تسلیم شدن بوسیله دیگران


علتهای اختلالات شخصیتی چیست؟


پاسخ روشن نیست ولی به نظر می رسد که مانند سایر بیماریهای روانی ژن، مشکلات مغز و روش تربیت می توانند قسمتی نقش داشته باشند.
شواهدی برای اهمیت موارد زیر وجود دارد
:
روش تربیت
:

سوء استفاده جسمی یا جنسی در کودکی

خشونت در خانواده

والدینی که الکل زیاد می نوشند


اگر بچه ها از این گونه محیطهای سخت خارج شوند احتمال کمتری برای پیشرفت یک اختلال شخصیتی وجود دارد.


مشکلات زودرس:

مشکلات رفتاری در بچگی مانند خشونت شدید، سرپیچی و خلق وخوی قهر کننده تکرار شونده

مشکلات مغزی:

بعضی افراد با اختلال شخصیتی ضد اجتماعی دارای تفاوتهای بسیار جزئی در ساختمان مغزشان و روشهای عمل بعضی از مواد شمییایی در مغزشان هستند. با این وجود تصویربرداری مغز یا تست خون برای اختلالات شخصیتی وجود ندارد.

چیزهای که آن را بدتر می سازد:

مصرف زیاد الکل یا مواد مخدر

مشکلات کنار آمدن با خانواده یا همسر

مشکلات مالی

اضطراب، افسردگی، یا سایر اختلالات روانی

کمک :


در مان افراد با اختلالات شخصیتی می تواند بر پایه روانشناسی (صحبت درمانی) و یا جسمی (دارو درمانی) باشد.

درمان بر پایه روانشناسی

مشاوره: صحبت کردن وگوش دادن، این بستگی به رابطه اعتماد آمیز بین مشاور و فرد مشاوره شونده دارد.

روان درمانی پویا: نگاه به چگونگی اثرات تجارب گذشته بر رفتار فرد دارد.
.
شناخت درمانی :یک راه به تغیییر روشهای ناسودمند فکر کردن

درمان تحلیل شناختی : یک روش برای تشخیص و تغییر روشهای نا سودمند در روابط و رفتار

درمان رفتار لهجه ای : این روش ازترکیب درمان شناختی و رفتاری با بعضی ازفنون مذهب بودائی استفاده می کند.

این شامل فرد درمانی و گروه درمانی می باشد:


درمان در یک جامعه درمانی –این یک محل است که افراد با سابقه طولانی مشکلات احساسی می توانند برای هفته ها یا ماهها به آنجا رفته ( و یا گاهی اوقات در آنجا اقامت گزیند) .اغلب کار در گروه انجام می شود. شما از گذراندن یا نگذراندن با سایر اقامت کنندگان می آموزید. این از زندگی واقعی بدین لحاظ متفاوت است که هر گونه عدم موافقت و یا ناراحتی در یک محیط امن روی می دهد. کارکنان و سایر افراد مقیم به شما کمک می کنند تا از این مرحله مشکلات عبور کرده و از آنها بیاموزید. استفاده کنندگان و یا افراد مقیم اغلب صحبتهای زیادی در مورد چگونگی اداره شدن این محل دارند ولی مجبورند که آماده ی ماندن و مقابله با مواقع دشوار شوند.

2 .- جسمی

داروها می توانند در بعضی اختلالات شخصیتی کمک کنند.


داروهای ضد روان پریشی( معمولاً در مقدار کم)

می توانند که حالت مشکوک بودن سه گروه A اختلالات شخصیتی ( پارانوئید، اسکیزوئید، اسکیزوتایپال) را کاهش دهند.

می توانند در اختلال شخصیتی مرزی اگر احساس سوءظن شدید دارند و یا صدا می شنوند کمک کننده باشد.

داروهای ضد افسردگی:


می توانند در اشکالات احساسی و یا خلقی که افراد گروه B اختلالات شخصیتی ( ضد اجتماعی، مرزی و یا نا ثبات احساسی و نمایشی و یا علاقه مفرط به خود ) کمک کننده باشد.

بعضی از داروهای ضد افسردگی مهار کننده بازگشت انتخابی سروتونین می توانند به این افراد با اختلال شخصیتی مرزی و یا ضد اجتماعی کمک کرده تا کمتر لحظه ای و خشن باشند.

می توانند کاهش دهنده اضطراب در گروه C اختلالات شخصیتی باشند( وسواسی – اجباری. اجتناب کننده و وابسته)

ثبات دهنده خلق:


داروهای مانند لیتوم، کاربامازپین والپرات سدیم همچنین می توانند کاهش دهنده رفتارهای آنی و خشن باشند. این داروها و درمانها همچنین می توانند در افراد با اختلال شخصیتی که در حال پیشرفت به سوی افسردگی و یا شیزوفرنی هستند کمک کننده باشند.

نوع درمانی که پیشنهاد میشود بستگی دارد به:

ترجیح فرد( بیمار یا استفاده کننده از خدمات)

نوع اختلال شخصیتی

دسترسی نوع درمان در ناحیه جغرافیایی


اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید شما ممکن است اصلاً نیازی به درمان نداشته باشید ولی شما ممکن است درمان دارویی و یا صحبت درمانی وگاهی هر دو را مفید یابید. بستری در بیمارستان معمولاً به عنوان آخرین پناهگاه می باشد . ( مثلاً وقتی یک فرد با اختلال شخصیتی مرزی خودزنی بدی را انجام دهد) و فقط برای کوتاه مدت می باشد. تعداد زیادی از کمکهایی که فقط در بخشهای بیمارستان قابل ارائه بوده اکنون در درمانگاهها ویا مراکز روزانه در دسترس می باشند.

چقدر اختلال شخصیتی شایع می باشد؟

در حدود 40 تا 70 درصد افراد در بخش روانپزشکی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت

30 تا 40 درصد از بیماران روانپزشکی که توسط سرویسهای روانپزشکی در جامعه تحت درمان قرار گرفته اند یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.

در حدود 10 تا 20 درصد از بیماران دیده شده توسط پزشک عمومی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.

آیا اختلال شخصیتی طی زمان تغییر می کند؟


بله شواهدی وجود دارد که آنها تمایل کندی به بهبودی با افزایش سن دارند. رفتارهای ضد اجتماعی و اعمال آنی به خصوص به نظر می رسد که در سنین دهه3 و 4 کاهش می یابند. با این وجود می تواند گاهی اوقات در جهت مخالف کار کند. برای مثال اختلال شخصیتی شیزوتایپال می تواند به طرف اختلال روانی شیزوفرنی پیشرفت نماید.

آیا دخالتهای درمانی در درمان موثر است؟


شواهد وجود دارد که روانی درمانی و دارودرمانی هر دو موثر است ولی این شواهد ضعیف می باشد زیرا:

مداخلات درمانی معمولاً کاملاً پیچیده هستند بنابراین مشکل است تا بدانیم که کدام قسمت یا قسمتهای مداخله درمانی واقعاً موثر بوده است.

گروههای شرکت کننده معمولاً کوچک هستند

روشهای اندازه گیری پیشرفت درمانی معمولاً ضعیف هستند.

مطالعات انجام شده روی مداخلات درمانی و درمان اغلب کاملاً کوتاه بوده اند.

زندگی با اختلالات شخصیتی:


افراد با اختلالات شخصیتی مانند هر فردی که یک اشکال سلامت روانی دارد می توانند به علت تشخیصشان در معرض بد نامی و تهمت قرار گیرند. آنها می توانند جذب کننده ترس و عصبانیت و رد شدن باشند تا دلسوزی، پشتیبانی و درک شدن. این مشکلی است که نیازمند کمک واقعی می باشد. ما می توانیم با گسترش روابط دوستانه ، پشتیبانی و درک در مقابل با قضاوت و تبعیض در مورد افراد با اختلال شخصیتی کمک نمائیم.

کمک توسط خود:

سعی کنید وقتی تحت فشار قرار می گیرید گره را باز کنید. گرفتن یک دوش آب گرم یا قدم زدن.- شما ممکن است ورزش یوگا، ماساژ یا درمان با رایحه خوش را مفید یابید.

مطمئن شوید که شما یک خواب خوب شب دارید ولی اگر نمی توانید بخوابید ناراحت نشوید.

مراقب سلامت جسمی و آنچه می خورید باشید. شما احساس بهتری را خواهید داشت وقتی یک رژیم غذایی متعادل با مقدار زیادی سبزیجات و میوه جات داشته باشید.

از مصرف زیاد الکل و داروهای خیابانی و مخدر اجتناب نمائید.

مقداری ورزش منظم انجام دهید این نباید شدید باشد. حتی پیاده شدن از اتوبوس یک ایستگاه زودتر ویا راه رفتن در بقیه مسیر می تواند موثر باشد.

در شرایطی که کارها دچار اشکال شده است و یا در یک شرایط تحت فشار قرار گرفته اید درمان شوید( البته نه الکل یا مواد مخدر).

به یک علاقه و یا سرگرمی روی آورید. این روش خوبی است تا دیگران را ملاقات کرده و به فکر خود در مواجه با فشارهایی که همه ما روزانه برخورد می کنیم استراحت دهید.

در مورد آنچه احساس می کنید با یک نفر صحبت نمائید. او می تواند یک دوست و یا فامیل و یا اگر ترجیح می دهید یک درمانگرو یا یک مشاور باشد. اگر شما به درمانگرو یا مشاور دسترسی نداریدی به پزشک عمومی خود مراجعه نمائید.

جستجوی اطلاعات در اینترنت یک منبع خوب می باشد. ( اطلاعات تکمیلی را ببینید)

اگر کارها واقعاً دشوار هستند سعی کنید به بنگاه نیکوکاری تلفن نمائید( اطلاعت تکمیلی را ببینید)


زندگی با کسی که یک اختلال شخصیتی دارد:

شما ممکن است در مورد اثرات اختلال شخصیتی روی آنها و یا حتی روی زندگی خودتان نگران باشید. آنها چه واکنشی نشان خواهند داد اگر شما در این باره با آنها صحبت نمائید.اگر آنها نگرانی شما را جدی می گیرند اطلاعات بیشتری را از منابعی که در انتهای این جزوه آمده است جمع نمائید. حتی اگر آنها متوجه هیچ مشکلی در حال حاضر نیستند ممکن است در آینده متوجه شوند. زندگی روزانه با فردی که دارای اختلالات شخصیتی می باشد می تواند مشکل باشد ولی این همیشه مشکل نیست . فضا دادن به این افراد ، گوش دادن به آنها و تصدیق کردن دلواپسی هایشان و درگیر کردن دیگران ( دوستان، فامیل و بعضی مواقع حرفه ای های سلامت روان – پرستارها ، درمانگرها و پزشکان) می توانند همه مفید باشند. مراقبت از سلامت جسمی و روانی خود همچنین مهم می باشد

 

 


موضوعات مرتبط: اختلالات شخصیتی
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

Physical Illness and Mental Health

 

در مورد این راهنما

بسیاری از ما در دوره ای از زندگی دچار یک بیماری شدید جسمی می شویم. هم بیماری و هم درمان آن می تواند طرز فکر و احساس ما را تحت تأثیر قرار دهد. این راهنما، هم برای کسانی است که بیماری شدید جسمی دارند و هم برای دوستان و وابستگان آن هاست که موارد ذیل را توضیح می دهد

اثرات روحی بیماری شدید جسمی
چه احساسی در صورت بروز اضطراب يا افسردگی خواهیم داشت؟
چرا وقتی دچار بیماری جسمی می شویم احتمال بروز افسردگی و اضطراب بیشتر است؟
چه عواملی ممکن است باعث افزایش احتمال بروز افسردگی و اضطراب شوند؟
کی باید به دنبال کمک باشید؟
در مورد اضطراب و افسردگی چه می توان کرد؟
چگونه می توانید به خود کمک کنید؟
چگونه خانواده و دوستان می توانند کمک کنند؟
مراکزی که می توان از آن ها اطلاعات و کمک گرفت

اثرات روحی بیماری شدید جسمی

یک بیماری شدید جسمی می تواند هر گوشه از زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد. ارتباطات، کار، عقاید مذهبی و چگونگی روابط اجتماعی با دیگران همگی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرند. بیماری شدید جسمی می تواند باعث شود ما دچار احساس غم، ترس، نگرانی یا عصبانیت شویم. این می تواند به دلایل زیر باشد
*
ما نمی دانیم که دقیقاً چه بیماری داريم
چگونه با درد ناشی از عمل جراحی یا عوارض جانبی داروها مقابله خواهیم کرد

درمان تا چه اندازه اثر بخش خواهد بود

* احساس عدم کنترل در مورد بدن و بیماری خود می کنیم. کلاً ممکن است فکر کنیم که کاری نمی توان در مورد آن کرد

* احساس تنهایی و جدایی از خانواده و دوستان داریم. گاهی ممکن است صحبت کردن در مورد بیماری با نزدیکانمان مشکل باشد، چون نمی خواهیم آن ها را نگران یا ناراحت کنیم
برای برخی از ما اثرات روحی یک بیماری شدید جسمی می تواند بیش از اندازه باشد. مثلاً، سرطان یا بیماری قلبی ممکن است ما را بسیار نگران و افسرده کند. این موضوع می تواند ما را از انجام کارهایی که در زندگی روزمره مان انجام می دهیم، باز دارد.
چه احساسی در هنگام بروز اضطراب و افسردگی خواهیم داشت؟

اضطراب و افسردگی هم ذهن و هم جسم ما را تحت تأثیر قرار می دهد. در بسیاری از موارد، هر دو تأثیر، همزمان اتفاق می افتند.

احساس اضطراب چگونه است

افکار دائمی نگران کننده، اغلب در مورد بیماری و درمان آن
ترس از اتفاق افتادن بدترین حالت ها که به عنوان مثال بیماریمان بدتر خواهد شد یا خواهیم مرد
-
آگاهی بیش از حد از ضربان قلب - تپش قلب
حساس تنش و درد عضلات
عدم توانایی در داشتن آرامش

تعریق
نفس کشیدن سریع
احساس سرگیجه
احساس غش
سوء هاضمه و اسهال

چگونگی احساس افسردگی

احساس عدم شادی که از بین نمی رود و تقریباً همیشه وجود دارد
از دست دادن احساس علاقه در زندگی
عدم توانایی در لذت بردن
بروز اشکال در تصمیم گیری های حتی ساده
احساس خستگی عمومی
احساس عدم آرامش و پریشانی
-
از دست دادن اشتها و وزن - بعضی از افراد متوجه می شوند که برعکس دچار افزایش وزن می شوند
اشکال در خوابیدن و بیدار شدن زودتر از معمول
از دست دادن علاقه به روابط جنسی
از دست دادن اعتماد به نفس و احساس مفید نبودن، عدم کفایت و ناامیدی
دوری از دیگران
احساس تحریک پذیری
احساس ناامیدی در مورد خودمان، موقعیتمان و دنیا و به طور کلی، ممکن است احساس کنیم که هرگز به سمت بهتر شدن نمی رویم یا این که بی ارزش هستیم
افکار خودکشی (که در افسردگی شایع است) بهتر است که در مورد آن ها صحبت کنیم تا این که سعی کنیم آن ها را مخفی کنیم
بعضی از این علائم مانند احساس خستگی، خواب ناکافی و از دست دادن اشتها ممکن است به علائمی که از بیماری جسمی یا درمان آن ناشی می شوند، شبیه باشند. اگر شما با یک پزشک یا پرستار در مورد این که چگونه احساسی دارید، صحبت کنید آن ها می توانند در مورد این که آیا این علائم مربوط به بیماری جسمی شماست یا افسردگی، کمک کنند

چرا احتمال بروز افسردگی و اضطراب، وقتی که بیماری شدید جسمی دارید، بیشتر است؟

افراد وقتی که به هر دلیلی تحت استرس هستند، افسرده و مضطرب می شوند. بیمار بودن و درمان آن باعث استرس می شوند. احتمالاً این مورد شایع ترین دلیل است
بعضی درمان های دارویی مثل استروئیدها، چگونگی کارکرد مغز را تحت تأثیر قرار می دهند و بنابراین به طور مستقیم باعث اضطراب و افسردگی می شوند
بعضی بیماری های جسمی مثل کم کاری تیروئید کارکرد مغز را تحت تأثیر قرار داده، مستقیماً اضطراب و افسردگی ایجاد می کنند
اضطراب و افسردگی، بیماری های شایعی هستند. شما ممکن است فقط به صورت اتفاقی (و بدون علت خاصی)، همزمان با بیماری جسمی مضطرب یا افسرده شوید.

چه عواملی ممکن است باعث افزایش احتمال بروز اضطراب یا افسردگی شوند؟

احتمال این که شما اضطراب و افسردگی شدید را هنگام بیماری جسمی تجربه کنید بالاتر است اگر
شما از قبل مضطرب یا افسرده بوده اید
خانواده یا دوستی ندارید که بتوانید با ایشان در مورد بیماریتان صحبت کنید
مؤنث هستید (زنان بیشتر از مردان اضطراب و افسردگی را بروز می دهند)
-
در زندگی تان، همزمان مشکلات و استرس های دیگری دارید بعنوان مثال اخراج از كار، طلاق يا مرگ يكي از نزديكان
درد زیادی را تجربه می کنید
بیماری شما از نوع خطرناک و تهدید کننده زندگی است
بیماریتان شما را از مراقبت از خودتان باز می دارد
در موارد زیر ما بیشتر در معرض ابتلا به اضطراب و افسردگی هستیم
هنگامی که برای اولین بار در مورد بیماریتان با شما صحبت می شود
بعد از یک عمل جراحی بزرگ یا اگر عوارض ناخوشایندی در درمان وجود دارند
اگر بیماری شما بعد از این که به نظر می رسد که در حال بهبودی هستید، عود کند. مثلاً عود سرطان یا دومین سکته قلبی
اگر بیماری شما دیگر به درمان جواب ندهد


چه زمانی باید به دنبال کمک باشید؟


باید به دنبال کمک باشید، اگر احساس اضطراب و افسردگی شما
بدتر از ترس ها، نگرانی ها و احساس غمی است که شما قبلاً داشته اید
به نظر نمی رسد که با گذشت زمان در حال بهبودی است
در حال ایجاد تغییر در احساس شما نسبت به اعضای خانواده و دوستان و در کار و علائق شما است
اگر شما احساس می کنید که زندگی دیگر ارزش ندارد و یا دیگران بدون وجود شما احساس بهتری دارند
شما ممکن است متوجه افسردگی خود نباشید اگر
فکر می کنید که همه علائم شما مربوط به بیماری جسمی تان است
خود را به دلیل تنبل یا ضعیف بودن ملامت کنید
دیگران ممکن است در این مورد به شما اطمینان خاطر بدهند. آن ها ممکن است به شما بگویند که کمک گرفتن نشانه ی ضعف نیست. بعضی از ما سعی می کنیم که با احساس اضطراب و افسردگی با مشغول نگه داشتن خودمان مقابله کنیم. این کار در بعضی افراد مؤثر است اما همچنین می تواند به شدت باعث افزایش استرس و خستگی شود
بعضی اوقات، اضطراب و افسردگی ممکن است خود را به صورت احساس عدم شادی و ترس نشان ندهد و در عوض ممکن است باعث ایجاد درد بدن، سردرد یا بی خوابی شود
ممکن است صحبت کردن با یک خویشاوند یا دوست که قادر است شما را در این موقعیت مشکل کمک کند، موثر و کافی باشد. اما در مواردی که این راه کمک کننده به نظر نمی رسد، احتمالاً صحبت کردن با یکی از پزشکان یا پرستارانی که تحت مراقبتشان هستید، راه خوبی به نظر برسد

آیا داشتن چنین احساساتی دلیل خوبی برای درخواست کمک است؟

کمک گرفتن در حالت اضطراب و افسردگی، وقتی که بیماری جسمی داریم، می تواند مشکل باشد، چرا که:
-
ممکن است احساس کنید که پریشانی شما قابل درک و توجیه است و بنابراین کاری نمی توان درمورد آن کرد.
-
نمی خواهید که قدر نشناس به نظر برسید چرا که انگارشما به پزشکان و پرستارانی که مراقبت های جسمی شما را بر عهده دارند، در حال شكايت هستيد.
-
نمی خواهید که باعث اختلال در درمان بیماری جسمی تان شوید (با اعتراف به این که در تحمل آن مشکل دارید)
-
ممکن است فکر کنید پرستاران و پزشکانی که بیماری جسمی شما را درمان می کنند آن قدر مشغول هستند که علاقه ای به توجه به اضطراب و افسردگی شما ندارند.
-
احساس می کنید آن ها بیشتر به بیماری جسمی تان توجه دارند تا به مسائل روحی شما.
البته برای همه ما قابل درک و انتظار است که فردی که دچار بیماری جسمی است، به اضطراب و افسردگی مبتلا شود اما این به این معنی نیست که باید به آن بی توجه باشید. کادر درمان کننده ی شما نگران همه جنبه های سلامتی شما هستند و از جمله افسردگی و اضطرابی که دارید.
آن ها می توانند به دلایل زیر کمک کننده باشند:
-
اطلاع داشتن از نگرانی ها و مشغولیت های ذهنی شما در مورد شرایطتان.
-
سعی در اطمینان یافتن از این که شما در مورد بیماری و درمان آن اطلاع کافی دارید.
-
کمک به شما که بتوانید در مورد احساساتتان صحبت کنید.
-
تصمیم گیری در مورد این که آیا شما برای اضطراب یا افسردگی تان نیاز به درمان دارید یا نه.

در مورد اضطراب و افسردگی چه می توان کرد؟

افراد زیادی وجود دارند که ممکن است بتوانند به شما کمک کنند که شامل: پزشک عمومی (GP) ، مشاورین آموزش دیده، روان درمان ها، روان شناسان بالینی و روان پزشکان است. هر گونه درمان پیشنهادی به علائم، شدت اضطراب و افسردگی و شرایط شما بستگی خواهد داشت. درمان ممکن است شامل صحبت کردن، داروهای ضد افسردگی یا هر دو باشد.

صحبت درمانی:

بروز احساسات واقعی می تواند مشکل باشد، حتی با دوستان نزدیک. در این صورت، ممکن است صحبت کردن با یک فرد با تجربه آسان تر باشد. او می تواند به شما کمک کند که مسائل را بازبیني کرده و راه های مقابله با مشکلاتتان را پیدا کنید. جلسات صحبت درمانی معمولاً کوتاه و حداکثر 8 جلسه است. ممکن است که با فرد خاصی صحبت کنید یا در یک گروه شرکت داشته باشید. اگر همسر یا مراقب (Carer) دارید، ممکن است مشارکت آن ها نیز کمک کننده باشد. انواع مختلفی از صحبت درمانی وجوددارند، اما همگی شامل اجزاء

زیر هستند:


-
ارتباط توأم با اطمینان بین بیمار و درمانگر
-
فرصتی برای صحبت باز و آزاد در مورد افکار، احساسات و مشکلات.
-
کمک به مقابله با افکار نگران کننده، احساسات بد و مشکلات روزمره.

آیا این درمان مؤثر است؟

دیدن کسی فقط برای این که با او صحبت کنیم، ممکن است ترسناک و یا بی مورد به نظر برسد، اما به محض شروع صحبت، بسیاری از بیماران مبتلا به بیماری جسمی آن را بسیار مؤثر می یابند.

چگونه این درمان مؤثر است؟


جلسات صحبت درمانی به شما کمک می کنند که آن چه از نظر روحی برای شما در حال اتفاق افتادن است، شفاف تر باشد. این درمان ها به ما کمک می کنند تا راه های بهتر مقابله با احساسات، افکار و مشکلات روزمره را پیدا کنیم. صحبت کردن آزاد همچنین از این نظر مفید است که با فردی صحبت می کنید که به او اطمینان دارید و در مورد شما "قضاوت" نمی کند.

شروع اثر درمانی چقدر طول می کشد؟

بعضی افراد سریعاً احساس بهبودی می کنند به یک دلیل ساده: این که آن ها قادر هستند که در مورد نگرانی هایشان صحبت کنند. برای سایرین ممکن است چند هفته ای طول بکشد.

داروهای ضد افسردگی:

اگر اضطراب و افسردگی شدید باشد و یا مدت زیادی طول بکشد، ممکن است مصرف یک دوره از داروهای ضد افسردگی مفید باشد. این داروها به مبتلایان اضطراب و افسردگی کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشند به طوری که دوباره لذت بردن از زندگی و مقابله با مشکلات را به طور مؤثر آغاز می کنند.
با وجود این که این داروها ممکن است باعث شوند که احساس اضطراب و پریشانی کمتری کنید، جز داروهای خواب آور و آرام بخش نیستند. این داروها همچنین می توانند در مورد درد و اختلال خواب مؤثر باشند.

آیا سریعاً احساس بهبودی خواهید کرد؟


احتمالاً نه، برخلاف بسیاری از داروها اثرات ضد افسردگی را زود احساس نخواهید کرد، اغلب افراد تا 3- 2 هفته هیج تغییری در خلق خود احساس نمی کنند. اگر چه بعضی دیگر ممکن است بهبودی سریع تری داشته باشند، برای مثال: بعضی افراد پس از چند روز احساس می کنند که بهتر می خوابند و کمتر احساس اضطراب دارند.

عوارض جانبی

مانند تمامی داروها، ضد افسردگیها عوارض جانبی دارند. اگر چه اغلب این عوارض ملایم هستند و با ادامه درمان محو می شوند. ضد افسردگی های مختلف اثرات مختلف دارند. پزشک شما می تواند در مورد این که چه چیزهایی تجربه خواهید کرد شما را مطلع کنند و دوست دارند که در مورد چیزهایی که شما را نگران می کنند، بدانند. در صورت لزوم، همچنین می توانید آن ها را با مسکن ها، آنتی بیوتیک ها و داروهای ضد بارداری مصرف کنید
اما باید از مصرف زیاده از حد الکل اجتناب کنید چون الکل می تواند باعث خواب آلودگی زیاد شما در مدت استفاده از داروهای ضد افسردگی شود. درمورد این که این قرص ها با سایر درمان هایی که برای بیماری جسمی تان استفاده می کنید تداخل دارند یا نه، پزشک شما را مطلع خواهد کرد

چگونه می توانید به خودتان کمک کنید؟

علاوه بر کمک گرفتن از متخصصین، کارهای دیگری هستند که می توانند برای کمک به خود انجام دهید
در مورد ترس ها و نگرانی هایتان با نزدیکان خود صحبت کنید، شما از این که فقط با صحبت در مورد این مسائل تسکین مي یابید، متعجب خواهید شد،و نبايد احساس کنید که این برای نزدیکانتان درد سرآور است
از پزشکتان در مورد بیماریتان بپرسید. اگر جنبه هایی در بیماری یا درمان وجوددارند که درمورد آن ها اطلاع ندارید، از او سؤال کنید. اگر شما در مورد بیماری خودتان بدانید قادر خواهید بود که با آن بهتر مقابله کنید
سعی کنید که از یک رژیم غذایی متعادل استفاده کنید. اگر اشتهایتان را به دلیل نگرانی یا افسردگی از دست داده اید، ممکن است دچار کاهش وزن شوید. این می تواند باعث بدتر شدن وضعیت جسمی یتان شود
بین نیازهای بیماری و زندگی تان تعادل ایجاد کنید. شما نیاز خواهید داشت که تعادلي پيدا کنید که نه تسليم بیماری شوید و نه آنرا فراموش کنید
مراقب خود باشید. اطمینان حاصل کنید که آرامش و فعالیت های دلخواه و اگر ممکن است، فعالیت های فیزیکی را در زندگی روزمره خود بگنجانید
سعی کنید از نوشیدن زیاد الکل برای این که احساس بهتری داشته باشید، اجتناب کنید، نوشیدن الکل می تواند در واقع باعث بدتر شدن اضطراب و افسردگی شده، با داروهای شما تداخل داشته باشد
سعی کنید که در مورد خواب ناکافی نگران نباشید. این حالت در اضطراب و افسردگی اتفاق می افتد و معمولاً با بهتر شدن خلق شما، بهبودی می یابد
بدون مشورت با پزشک، مقدار داروی خود را تغییر ندهید، استفاده آن ها را متوقف نکنید و درمان های دیگر را شروع نکنید. اگر داروها عوارض جانبی ناخوشایندی دارند، به پزشک یا پرستارتان بگویید با سکوت خودتان را رنج ندهید

چگونه خانواده و دوستانتان می توانند کمک کنند؟

معمولاً یک خویشاوند یا دوست، اولین کسی است که متوجه بروز اضطراب و افسردگی در فردی با بیماری جسمی می شود. اگر متوجه شدید که کسی از نزدیکان شما درحال ابتلا به افسردگی است، از او به نرمی بخواهید که به دنبال کمک باشد. توضیح بدهید که اضطراب و افسردگی خیلی شایع هستند و با کمک گرفتن، در اکثر موارد بهبود می یابند. ملاقات با یک متخصص مانند روان پزشک یا روان شناس نه باعث شرمساری بیمار و خانواده آن هاست نه علامتی از ضعف
وقت گذاشتن برای کسی که مضطرب و افسرده است بسیار کمک کننده می باشد. این بیماران نیاز به انتقاد مکرر ندارند. ولی نیاز دارند که هم به صحبت کردن تشویق شوند و هم به امور روزمره خود همچنان ادامه دهند
به فرد مضطرب و افسرده اطمینان دهید که بهبود می یابند- از آن جایی که این باور ممکن است برای آن ها مشکل باشد- اطمینان حاصل کنید که آن ها از یک رژیم غذایی متعادل استفاده می کنند و به آن ها کمک کنید که از نوشیدن زیادالکل خود داری کنند
در صورتی که فرد مضطرب و افسرده در حال بدتر شدن است و از عدم تمایل به ادامه زندگی یا صدمه زدن به خود صحبت می کند. این موارد را جدی تلقی کنید و مطمئن شوید که پزشک از این موارد مطلع می شود
سعی کنید که فرد را برای درمان مورد نظر متقاعد کنید. اگر در مورد درمان ابهاماتی دارید آن ها را با پزشک مطرح کنید
مراقبت از کسی که هم دچار مشکل جسمی است و هم دچار اضطراب و افسردگی شده است می تواند بسیار طاقت فرسا باشد. اگر احساس درماندگی می کنید حتماً درخواست کمک کنید


موضوعات مرتبط: بیماری جسمی و بهداشت روان
[ ] [ ] [ ی ن ]

 

 

Obsessive Compulsive Disorder (OCD)


اين جزوه براي هر فرد مبتلا افكار وسواسي يا اعمال جبري، خانواده و دوستان فرد مبتلا و ديگراني كه مي خواهند بيشتر در مورد اين بيماري بدانند تهيه شده است.

در اين جزوه شما در خواهيد يافت:


-
ابتلا به بيماري وسواسي جبري به چه معناست
-
چطور خودتان را ياري كنيد
-
چه كمكي مي توان گرفت
-
مكانهايي كه مي شود از ايشان كمك دريافت كرد
-
ديگر منابع اطلاعاتي
-
مراجع تحقيق و دستورالعمل ها

مقدمه


«
او يك طرفدار وسواسي فوتبال است. اين خانم به كفش وسواس دارد. اين مرد يك دروغگوي بلااختيار است.» ما اين بيان را براي افرادي بكار مي بريم كه عملي را به طورمكرر انجام مي دهند. حتي وقتي ديگران هيچ دليلي براي آن نمي بينند. معمولاً اين رفتار مشكلي ايجاد نمي كند و حتي در برخي از مشاغل مي تواند مفيد باشد. با اين وجود، اختيار به انجام كار و انديشه تكرار شونده مي تواند به طور غيرمفيدي بر زندگيشان مسلط شود.


بنابراين اگر:


افكار ناخوشايندي به مغزتان هجوم مي آورند حتي زماني كه سعي در دوركردن آنها داريد يامجبور به لمس يا شمردن چيزي هستيد يا عملي مانند دست شستن را مرتباً تكرار مي كنيد،احتمالاً‌ شمامبتلا به بيماري وسواسي جبري هستيد.

ابتلا به بيماري وسواسي جبري به چه معني است؟

ليز: «من از اينكه از ديگران به من چيزي سرايت كند هراسناكم. ساعتها وقت صرف ضدعفوني كردن تمام سطوح منزلم مي كنم تا جلوي ميكروبها را بگيرم. روزانه به دفعات مكرر دستهايم رامي شويم سعي مي كنم از خانه بيرون نروم وقتي همسر و فرزندانم به منزل باز مي گردند از ايشان مي خواهم كاملاً توضيح دهند به چه مكانهايي رفته اند . و اين وقتي است كه به محل خطرناكي مانند بيمارستان رفته باشند. همچنين آنها را وادار مي كنم تمام لباسهايشان را عوض كرده و بطور كامل خود را بشويند. بخشي از درونم مي گويد اين نگراني ها احمقانه اند. خانواده من از اين وضع به تنگ آمده اند. اما اين مشكل آنچنان طولا ني شده است كه ديگر نمي توانم آنرا متوقف كنمجان: «تمام روز من صرف اين مي شود كه هيچ اشكالي پيش نيايد. هر روز صبح يك ساعت وقت صرف مي كنم تا از خانه خارج شوم چراكه هرگز مطمئن نيستم آيا تمام دستگاههاي برقي مانند اجاق را خاموش كرده ام يا تمام پنجره ها را قفل كرده ام. سپس اجاق گاز را براي اطمينان از خاموش بودن پنج بار كنترل مي كنم اما اگر هنوز احساس خوبي نداشته باشم مجبور خواهم بود تمام كارها را از نو انجام دهم.
در پايان از همسرم مي خواهم تمام اين موارد را بخاطر من دوباره انجام دهد.
در سركار هميشه از كارم عقب هستم چون هر چيز را چندبار تكرار مي كنم تا مطمئن شوم اشتباهي مرتكب نشده ام. اگر مكر را چك نكنم دچار اضطراب غير قابل تحملي مي شوم. مي دانم مسخره است اما فكر مي كنم اگر اتفاق بدي بيفتد من بخاطر آن سرزنش خواهم شدداون: «من از اينكه به دختر نوزادم آسيبي برسانم در هراس و نگرانيم. مي دانم كه اينرا نمي خواهم اما افكار ناخوشايند بطور مداوم به مغزم هجوم مي آورند. خودم را در حاليكه كنترل خود را از دست داده و با يك چاقو به او حمله كرده ام مجسم مي كنم. تنها راه خلاصي از اين افكار را دعا خواندن و متعاقباً يك انديشه خوش‌آيند مانند «ميدانم او را بسيار دوست دارم» مي دانم. بدينوسيله كمي احساس بهتري مي كنم و اين تا بار بعدي است كه اين افكار ترسناك دوباره به سرم هجوم مي آورند. تمام اشياء تيز و چاقوها را در خانه ام پنهان كرده ام. به خودم مي گويم تو مادر خيلي بدي هستي كه اين افكار

را داري. فكر مي كنم دارم ديوانه مي شوم

بيماري وسواسي جبري سه بخش اصلي دارد:

-افكاري كه شما را بيمناك مي كنند (وسواسها)
-
اضطرابي كه شما احساس مي كنيد
.
-
اعمالي كه انجام مي دهيد تا اضطرابتان كاهش يابد (اعمال جبري)

آنچه شما مي انديشيد (وسواس ها)

انديشه ها:‌ كلمات منفرد، جملات كوتاه و گاها قافيه داري كه ناخوشايند، تكان دهنده يا كفرآميز هستند. سعي مي كنيد به آنها فكر نكنيد اما آنها از ذهنتان دور نمي شوند. شما نگرانيد كه احتمالاً بوسيله ميكروبها، خاك، HIV يا سرطان آلوده شويد. يا فردي بخاطر بي احتياطي شما آسيب ببيند.

تصاوير ذهني: شما كه نشان مي دهند اعضاي خانواده شما از بين رفته اند يا خودتان در حال انجام عملي خشن يا تعرض جنسي هستيد كه كاملاً دور از منش شماست، از جمله چاقوزني يا تجاوز جنسي به ديگري يا خيانت به شريك زندگي. ما مي دانيم افرادي با افكار وسواسي به خشونت روي نمي آورند و اين افكار را عملي نمي سازند.

ترديدها: شما ساعتها با خود فكر مي كنيد كه ممكن است باعث تصادف يا بداقبالي براي فردي شده باشيد. ممكن است نگران اين باشيد كه با اتومبيلتان با فردي تصادف كرده يا در و پنجره منزلتان را قفل نكرده باشيد.

نشخوار هاي ذهني : شما دائم با خود در مورد انجام دادن يا ندادن يك كار كلنجار مي رويد در نتيجه نمي توانيد ساده ترين تصميم را بگيريد.

كمال گرايي: اگر امور كاملاً بدرستي به جا آورده نشوند، در جاي خود يا در مكان درست خود نباشند، مثلاً اگر كتابها بطور دقيق در قفسه كتاب چيده نشده باشند رنجيده مي شويد. در حاليكه ديگران (در شرايط مشابه) رنجيده و ناراحت
نمي شوند.


اضطرابي كه احساس مي كنيد:

احساس ناراحتي، اضطراب، ترس، گناه، نگراني يا افسردگي مي كنيد.

چنانچه عمل تكراري خود را انجام دهيد احساس بهتري مي كنيد. اما اين احساس ماندگار نيست.


آنچه شما انجام مي دهيد (اقدامات تكراري اجباري):

اصلاح افكار وسواسي: در مورد افكار خنثي كننده همچون شمارش، دعاخواندن يا تكرار يك كلمه بخصوص فكر مي كنيد. حس مي شود اين افكار از وقوع اتفاقات بد پيشگيري مي كند. اين همچنين مي تواند راهي براي رهايي از افكار يا تصاوير ناخوشايندي باشد كه شما را آزار مي دهد.

تكرار اعمال يكنواخت: دست تان را مرتب مي شوييد، كارها را خيلي به آهستگي و به دقت انجام مي دهيد. احتمالاً اشياء يا فعاليت هايي را بصورت خاصي مي چينيد يا انجام مي دهيد.

چك كردن: بدن خودتان را براي آلودگي، لوازم برقي را براي خاموش بودن، قفل هاي منزل را براي بسته بودن يا مسير خودتان را براي امن بودن چك مي كنيد.

اجتناب: از هر چيزي كه يادآور افكار نگران كننده هستند. شما از لمس اشياء خاصي، رفتن به مكانهاي خاص،‌ انجام امور خطير و مسئوليت دوري مي كنيد. بعنوان مثال شما از آشپزخانه به سبب آنكه ممكن است چاقوي تيز در آن بيابيد دوري مي كنيد. انباشتن وسايل بي مصرف و از كار افتاده- شما نمي توانيد هيچ چيز را دور بريزيد.


اطمينان بخشي، بطور مداوم از ديگران مي خواهيد به شما بگويند همه چيز روبه راه است.
بيماري وسواسي جبري تا چه حد شايع است
.
حدوداً از هر 50 نفر يك نفر در برهه‌اي از طول عمر خود مبتلا به بيماري وسواسي جبري مي شوند. ميزان شيوع بين مردان و زنان يكسان است. اين ميزان به معني حدود يك ميليون نفر مبتلا به UK مي باشد
.
از مبتلايان مشهور مي توان از چارلز داروين، پرستار پيشگام فلورانس نايتينگل و جان بانيان مولف كتاب پيشرفت زائر (Pilgrim’s progress ) نام برد
.
اگر شما قمار مي كنيد بطور جبري مي خوريد يا مي آشاميد آيا به معني ابتلا به بيماري وسواسي جبري هست؟

خير اصطلاح جبري وسواسي گاهي براي افرادي كه قمار مي كنند، الكل مصرف مي كنند، داروهاي خياباني مصرف مي كنند يا حتي بيش از حد ورزش مي كنند استفاده مي شود. در صورتي كه اين رفتار ها مي تواند لذت آور باشند. امور جبري هرگز لذت بخش نيستند. آنها همواره بعنوان يك عمل ناخوشايند يا رنج آور حس مي شوند.
بيماري وسواسي تا چه حد مي تواند بد باشد؟

اين خيلي متغير است اما شغل ،روابط اجتماعي يا خانوادگي همگي بسيار پربارتر و اقناع كننده تر هستند چنانچه شما مجبور نباشيد بر بيماري وسواسي جبري خود فائق آييد.
بيماري وسواسي جبري شديد ممكن است فعاليت كاري منظم،‌ مشاركت در زندگي خانواگي يا حتي سركردن با خانواده تان را ناممكن سازد. بويژه آنكه خانواده تان ممكن است از اينكه شما سعي در درگيركردنشان مي كنيد آشفته شوند.

آيا افراد مبتلا به OCD (بيماري وسواسي جبري) ديوانه اند؟


خير ،اما ممكن است شما به دليل آنكه احتمالاً ديگران فكر كنند شما ديوانه ايد تمايلي به كمك گرفتن نداشته باشيد. اگرچه امكان دارد فكر كنيد احتمال دارد كنترلتان را از كف بدهيد. ما مي دانيم كه مبتلايان به بيماري وسواسي جبري چنين نمي كنند.

ساير بيماريهاي مشابه بيماري وسواسي جبري :

بيماري بد شكل انگاري جسمي يا پريشاني ناشي از زشتي خيالي شما باور داريد كه بخشي از صورت يا بدنتان شكلي نامناسب داشته و ساعتها مقابل آينده وقت صرف مي كنيد. تا اين اشكال خيالي را بپوشانيد يا چك كنيد. شما حتي ممكن است ديگر ميان جمع نرويد.

يك نياز غيرقابل اجتناب به كندن موي سر و ابروها (Trichotillomania).

ترس از ابتلا به يك بيماري جسمي شديد مانند سرطان (خود بيمار پنداري).

افراد مبتلا به سندروم توريت (وقتي كه فرد ممكن است ناگهان فرياد زند يا سريعاً بدنش را به طور غيرقابل كنترل حركت دهد) اين افراد اغلب بيماري وسواسي جبري نيز دارند.

كودكان با شكلي از بيماري Autism (گوشه گيري) همچنين سندروم آسپرژر Asperger كه ممكن است مبتلا به بيماري وسواسي جبري باشند. چرا كه آنها دوست دارند هيچ چيز تغيير نكند و ممكن است دوست داشته باشند مكرراً كارها را انجام دهند كه كمك مي كند كمتر مضطرب شوند.

بيماري وسواسي جبري چگونه آغاز مي گردد؟

بسياري از كودكان جبر خفيف دارند آنها ممكن است اسباب بازي هايشان را بطور خيلي دقيق بچينند يا از قدم گذاشتن روي ترك پياده رو پرهيز كنند. اين وضعيت معمولاً با بالاتر رفتن سن ناپديد مي شود،‌ بيماري وسواسي جبري بزرگسالان در سنين 12-13 سالگي و اوائل دهة دوم زندگيشان بروز مي كند ولي مبتلايان معمولاً تا سالها بعد از ابتلا بدنبال درمان آنها نمي روند.
چشم انداز بيماري بدون ياري يا درمان چيست؟
بسياري افراد با بيماري وسواسي جبري خفيف بدون درمان بهبود مي يابند اما بهبود خودبخود معمولاً با OCD متوسط تا شديد ديده نمي شود. اگرچه ممكن است دوره هاي زماني باشند كه بنظر برسند علائم ناپديد شده اند. در برخي علائم به آهستگي بدتر مي شود و در برخي ديگر علائم وقتي شديد مي شوند كه افراد زير فشار روحي يا افسرده باشند. درمان معمولاً كمك كننده است.

علامت ايجاد OCD چيست؟

ژنها: OCD (بيماري وسواسي جبري) گاهي اوقات ‌‌‌‌ارثي است بنابراين مي تواند در نسل هاي مختلف يك خانواده ديده شود.
استرس: اتفاقات استرس زاي زندگي عامل حدود يك سوم موارد هستند.
تغييرات زندگي: مواردي كه فرد بطور ناگهاني مجبور به افزايش مسئوليتش مي شود مانند بلوغ،‌ تولد بچه يا شغل جديد.
تغييرات مغزي: محققان معتقدند اگر شما علائم OCD را بيشتر از يك زمان كوتاه داشته باشيد، عدم تعادل يك ماده شيميايي به نام سروتونين (همچنين به نام SHT) در مغز ايجاد مي شود. آنها در حال حاضر بخشهاي خاصي از مغز را كه به نظر در OCD دخيل به نظر مي رسند مورد مطالعه قرار داده اند.
شخصيت: اگر شما فردي منظم، دقيق، برنامه ريز و با استانداردهاي بالا هستيد، بيشتر در معرض ابتلا به OCD هستيد. اين صفات بطور طبيعي مفيدند اما چنانچه افراطي شوند ممكن است به سمت OCD سوق يابند.
روشهاي تفكر: تقريباً همه ما گاهي افكار بسيار مضطرب كننده داريم. چه مي شد اگر زير ماشين برويم يا به فرزند خود آسيب بزنيم. اغلب ما اين افكار را سريعاً از سر خود دور مي كنيم. و روال عادي زندگي خود را پيش مي گيريم. اما چنانچه شما بخصوص استانداردهاي بالاي اخلاقي و مسئوليتي داشته باشيد ممكن است احساس كنيد حتي داشتن اين افكار وحشتناك است بنابراين احتمال بالاتري وجود دارد كه منتظر بازگشت آنها باشيد كه اين به نوبه خود بازگشت آنها را محتمل تر مي كند.

چه عاملي باعث ادامه OCD مي شود؟

تعجب آور اينكه برخي راههايي كه شما از طريق آنها سعي در كمك به خودتان داريد در واقع به تدوام بيماري كمك مي كند.

تلاش در بيرون راندن افكار از ذهنتان- اين كار معمولاً باعث مي شود افكار بازگردند. يك دقيقه سعي كنيد به يك فيل صورتي فكر نكنيد. شما احتمالاً متوجه مي شويد مشكل است به چيز ديگري فكر كنيد.

اعمال تكراري – چك كردن- اجتناب و تاييد خواستن از ديگران باعث مي شود براي مدت كوتاهي اضطرابتان كمتر شود. بخصوص اگر حس كنيد اين مي تواند از بروز حادثه اي بد و ناخوشآيند جلوگيري كند، اما هر بار كه شما اينگونه عمل مي كنيد، باور خود كه آنها از وقوع حوادث بعد جلوگيري مي كنند را قدرت مي بخشيد و بنابراين شما فشار بيشتري براي انجام آنها حس مي كنيد و الي آخر

انديشيدن به افكار خنثي كننده، شما زمان صرف اصلاح افكار مضطرب كننده با فكر ديگري مثل شمارش تا ده يا تصوير (خوشايند) (مشاهده فردي زنده و سالم) مي كنيد سپس متوقف شده و منتظر مي مانيد تا اضطراب از بين برود.

خويشتن ياري

خود را در معرض افكار مشكل زا قرار دهيد، ممكن است به نظر عجيب برسد اما اين يك راه كنترل بيشتر اين افكار است. آنها را ضبط كرده ودوباره به آن گوش دهيد،يا از آنها يادداشت برداريد ودوباره آنها را بخوانيد. لازم است اين كار را بطور منظم و روزانه نيم ساعت انجام دهيد تا وقتي كه اضطرابتان كاهش يابد.

در مقابل رفتار جبري مقاومت كنيد، نه افكار وسواسي.

براي كاهش اضطراب خود الكل مصرف نكنيد.

اگر افكارتان شامل مشغوليات ذهني مرتبط با اعتقاد يا مذهبتان است گاهي صحبت با يك رهبر مذهبي براي كمك به مسئله چنانچه مشكل OCD در ميان باشد،مي تواند مفيد باشد.

با يكي از گروههاي حمايت كننده تماس بگيريد يا به پايگاههي اينترنتي فهرست شده در آخر اين جزوه مراجعه كنيد.

يكي از كتابهاي خود ياري مانند يكي از عناوين مندرج در آخر اين جزوه را تهيه كنيد.

كسب كمك


درمان رفتاري شناختي (CBT)
دو نوع درمان رفتاري شناختي براي درمان بيماري وسواسي جبري (OCD) وجود دارد
:
مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي (ERP) و درمان شناختي
.

ERP (
مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي)


اين روشي براي توقف تقويت دو جانبه رفتارهاي جبري و اضطرابهاي ماست.ما مي دانيم اگر شما به مدت طولاني در يك موقعيت استرس زا باقي بمانيد بتدريج به آن عادت كرده،اضظراب شما ازبين مي رود. بنابراين شما با موقعيتي كه از ان هراس داريد رودرو مي شويد،اما در عين حال انجام امور جبري تكراري مانند چك كردن مداوم يا تميز كردن(پيشگيري از پاسخ عملي)را متوقف مي كنيد ومنتظر مي شويد تا اضطراب از شما دور شود.
معمولا بهتر است اين كار را قدم به قدم انجام دهيد
.

فهرستي از تمام چيزهايي كه در حال حاضر از آنها مي ترسيد يا اجتناب مي كنيد را تهيه كنيد.

تمام موقعيتها يا افكاري كه كمتر از همه شما را مي ترسانند را در انتهاي فهرست قرار دهيدو بدترينها را در ابتداي آن.

سپس از انتها شروع كرده و به سمت ابتداي فهرست بياييد و سعي كنيد يك به يك به حل آنها بپردازيد. به مورد بعدي صعود نكنيد مگر انكه به قبلي به طور كامل چيره شده باشيد.اين كار بايد روزانه و لا اقل يكي دو هفته انجام پذيرد.هر بار لازم است شما اين كار را تا وقتي انجام دهيد كه مدت زمان اضطرابتان را به كمتر از نصف زماني كه در بدترين حالت طول مي كشد كاهش دهيد - حدود 60-30 دقيقه براي شروع.

ثبت مقياسي از اينكه اضطرابتان هر ۵ دقيقه به چه ميزان است (مثلا صفر براي بدون ترس تا ۱٠ براي ترس شديد)خواهيد ديد احساس ترس چطور افزايش يافته و بعد كاهش مي يابد.
شما مي توانيد برخي مراحل را با درمانگر خود تمرين كنيد،ولي اكثر اوقات بايستي اين كار را در محيطي كه در آن احساس راحتي مي كنيد و به تنهايي انجام دهيد.
مهم است به ياد داشته باشيد كه شما نياز نداريد از تمام اضطرابتان خلاصي يابيد بلكه فقط تا ميزاني كه احساس بهتري كنيد . به ياد داشته باشيد كه اضطرابتان:

نا خوشايند است اما لطمه اي به شما نخواهد زد.

در نهايت از بين خواهد رفت.

با تمرين مواجهه با آن ساده تر خواهد شد.

دو راه اصلي براي انجام ERP (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي) وجود دارد:

خويشتن ياري هدايت شده،توصيه هاي يك كتاب،نوار يا دي وي دي يا برنامه نرم افزاري را دنبال مي كنيد.اما اين بايستي كمتر از روشهاي ديگر بكار گرفته شوند،اين راه وقتيOCD شما خفيف است مي تواند مناسب باشد و شما در خود اين اعتماد به نفس را داريد كه روشهاي مختلف ،كمك به خويشتن را بكار ببريد.

تماس مستقيم و منظم با يك كارشناس به تنهايي يا در يك گروه

اين امر مي تواند بطور رودررو يا با تلفن صورت گيرد،معمولا اين امر بطور هفتگي يادوهفته يكبار در آغاز به انجام مي رسدو هر جلسه مي تواند بين ٦٠-٤۵ دقيقه باشد.تا ۱٠ ساعت جلسات حضوري براي شروع توصيه مي شود،اما ممكن است مدت زمان بيشتري نياز باشد.

يك مثال: جان نمي توانست بموقع منزل را ترك كند چراكه مجبور بودموارد متعدي را در منزل چك كند او نگران بود خانه اش دچار حريق شود يا مورد سرقت قرار گيرد چنانچه ۵ بار موارد مشخصي را چك نكند .او فهرستي از آنچه چك مي كرد راتهيه كرد كه شروعش با راحتترين مواردي بود كه مي شد رفع كرد،فهرست او شبيه به اين بود:


-
اجاق(كمترين مايه نگراني)
-
كتري

-
شومينه گازي
-
پنجره ها
-
درها(بيشترين مايه نگراني)

او با قدم اول شروع كرد،بجاي اطمينان از خاموش بودن به دفعات متعدد،تنها يكبار آن را چك كرد(مواجهه)-در ابتدا بسيار مضطرب بود و خود را از بازگشت به تكراراعمال جبري باز مي داشت،او توافق كرد از همسرش نخواهد تا همه چيز را چك كند و همچنين از او نخواهد تا اورا مطمئن سازد خانه امن است(پيشگيري از پاسخ عملي) ترس او بتدريج طي دو هفته كاهش يافت.سپس به قدم بعدي پرداخت(كتري)والي‌آخر.نهايتا او قادر شد خانه را بدون هيچيك از اقدامات تكراري ترك كند و به موقع سر كار خود حاضر شود.

شناخت در ماني

يك روش درماني روانشناسي است كه به شما كمك ميكند به جاي تلاش براي خلاصي از افكار مزاحم،عكس العملتان را به آنها تغيير دهيد.اين روش چنانچه شما افكار مضطرب كننده يا سواسي داريد اما هيچ اقدام جبري براي كسب آرامش انجام نمي دهيد،مفيد است.اين روش مي تواندبه روش مواجهه و پيشگيري از اقدام عملي (ERP) اضافه شود تا به غلبه بر OCD كمك كند.
اين روش موارد زير را هدف خود قرار مي دهد.

افكار غير منطقي خود نقدگرايانه.


-
اهميت بيش از حد لازم به افكار خود.
-
برآورد بيش از حد امكان وقوع حادثه ناگوار
.
-
احساس مسئوليت به دليل وقوع حوادث ناگوار حتي اگر آنها خارج از كنترل شما باشند
.
-
سعي در خلاصي از تمام خطرات موجود در زندگي كساني كه به آنها عشق مي ورزيد
.

افكار ناخوشايند ناخواسته


شناخت درماني به شما كمك مي كند تا چشم انداز متفاوتي كسب كنيد.
همگي ما گاهي افكار عجيب داريم اما اينها فقط افكار هستند آنها به اين معني نيست كه شما فرد بدي هستيد يا اينكه اتفاقات ناگواري در پيش هستند. سعي در خلاصي از اين افكار فايده اي نخواهند داشت در حضور آنها راحت باشيد و با آنها فقط با كنجكاوي مختصري برخورد كنيد. اگر افكار بيشتري به مغزتان هجوم آوردند مقاومت نكنيد و اجازه دهيد باشند و در مورد آنها هم مثل افكار موجود قبلي رفتار كنيد
.
به افكار به صورت منفرد توجه كنيد
.
چه مدركي به نفع و بر عليه واقعي بودن اين فكر وجود دارد
.

اين تفكر چقدر مفيد است؟ چه راه ديگري براي ديدن اين فكر وجود دارد.

بهترين، مهمترين و واقعي ترين نتيجه كدام است؟

چگونه مي توانم به درستي با مشكلات مشابه مشاوره دهم. اگر اين مشاوره متفاوت از آنچه من به خودم مي دهم باشد چه عاملي مرا منحصر به فرد مي

سازد؟


يك درمان گر شناختي بر شما كمك خواهد كرد تا تصميم بگيريد كداميك از افكارتان را مي خواهيد تغيير دهيد و به شما ياري مي كند تا افكار تازه اي را بنا سازيد متناسب، مفيد و واقع‌گرايانه‌تر باشد.
اگر جلسات با يك درمانگر در مطب يك پزشك عمومي (GP)، يك درمانگاه يا گاهي يك بيمارستان برگزار مي شوند شما مي توانيد شناخت درماني را از طريق تماس تلفني يا در منزل خودتان در صورتي كه قادر به ترك خانه نباشيد به انجام رسانيد
.
درمانگران تحصيلي كرده اغلب داراي مجوز از انجمن روانشناسان رفتارشناختي بريتانيا هستند. نشاني پايگاه اينترنتي
www.babcp.org

درمان دارويي ضد افسردگي
داروهاي ضد افسردگي SSRI (مهاركننده هاي انتخابي گيرنده هاي سروتونين) ممكن است در كاهش وسواسها و اعمال جبري موثر باشند حتي اگر شما افسرده نباشيد آنها مي توانند به تنهايي يا همراه با درمانشناختي رفتاري (CBT) براي OCD متوسط يا شديد استفاده شوند. چنانچه درمان با SSRI به مدت سه ماه تاثير درماني نداشت،‌ قدم بعدي تغيير دارو به يك SSRI ديگر يا دارويي به نام كلوميپيرامين (clomipiramine) است.

اين روشهاي درماني چقدر موثر هستند؟

درمان پاسخ به مواجهه:


حدود سه نفر از چهارنفري كه ERP (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي) تكميل مي كنند تا حد زيادي از آن كمك مي گيرند. از بين افرادي كه بهبود مي يابند يك نفر از چهارنفر علائمي را در آينده نشان مي دهند و درمان بيشتري را نياز خواهند داشت. اما حدود يك نفر از چهار نفر از دريافت روش مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي (ERP) سرباز مي زند يا اينكه آنرا تكميل نمي كند. آنها ممكن است بيش از حد هراسناك يا آشفته باشند تا آنرا انجام دهند.

درمان دارويي:

حدود شش نفر از ده نفر با درمان دارويي بهبود مي يابند. به طور متوسط علائم ايشان به نصف تقليل مي يابد. درمان ضد وسواس حتي با OCD بسيار طول كشيده ، به پيشگيري از عود OCD كمك مي كند.
متاسفانه نيمي از كساني كه درمان دارويي را قطع مي كنند دوباره علائم بيماري را بعد از چند ماه نشان مي دهند. اين امر چنانچه درماني دارويي با درمان رفتارشناختي (CBT) همراه گردد بسيار نامحتمل تر خواهد بود.

بهترين روش درماني براي من كدام است :


دارو يا درمان مصاحبه‌اي؟


مواجهه درماني (ERP) در موارد خفيف مي تواند بدون كمك يك كارشناس صورت گيرد روشي مؤثر بوده و ‌در عين حال هيچ اثر جانبي بجز اضطراب ندارد. از سوي ديگر اين روش عزم و اراده و تلاش بسياري مي طلبد و همچنين با مقداري اضطراب افزوده براي مدت كوتاهي همراه خواهد بود. اگر شما OCD خفيف داريد CBT تنها برايتان كافي خواهد بود. CBT و درمان دارويي احتمالاً به طور يكسان موثرند. اگر شما OCD متوسط تا شديد داريد مي توانيد بين CBT (درمانشناختي رفتاري) (تا ۱٠ ساعت مصاحبه با يك درمانگر) يا ابتداً درمان دارويي (براي ۱٢ هفته) انتخاب كنيد. اگر بهتر نشديد، بايد هر دو روش درماني را همزمان بكار ببريد. ممكن است در برخي نقاط كشور ليست انتظار چند ماهه براي ديدن يك متخصص وجود داشته باشد.
اگر OCD شما شديد باشد احتمالاً بهترين كار پيش گرفتن هر دو روش درماني از ابتدا باشد
.
درمان دارويي تنها چنانچه OCD شما خفيف نبوده و شما احساس نمي كنيد كه بتوانيد اضطراب ناشي از مواجهه درماني (ERP) و بيماري وسواسي جبري خودتان سركنيد. مي تواند يك گزينه به حساب آيد
.
اين روش براي حدود ٦٠درصد افراد مؤثر است اما احتمال بيشتري براي بازگشت OCD در آينده وجود دارد (حدود نيمي از موارد در مقايسه با يك چهارم از موارد درمان شده با مواجهه درماني) درمان دارويي بايستي حدود ۱ سال بكار گرفته شودواين روش براي درمان حاملگي يا شيردهي مناسب نيست
.
بهتر است اين گزينه ها را با پزشك خود درميان بگذاريد تا تمام اطلاعات مورد نياز در اختيارتان بگذارد. شما همچنين مي توانيد از دوستان قابل اعتماد يا اعضاي خانواده تان كمك بخواهيد.

چه مي شود اگر درمان كمكي نكند؟


پزشك شما مي تواند شما را به يك تيم متخصص ارجاع دهد كه شامل روانپزشكان، روانكاران، پرستاران، مددكاران اجتماعي و درمانگران شغلي باشد.
آنها ممكن است پيشنهادات زير را مطرح كنند
:

افزودن شناخت درماني به درمان موجهه‌اي يا دارويي.

مصرف همزمان دو داروي ضد وسواس مانند كلوميپيرامين و سيتالوپرام

مداواي ساير علائم مانند اضطراب، افسردگي و اعتياد به الكل.

افزودن داروهاي ضد جنون.

همكاري با خانواده و مددكاران براي حمايت و مشاوره.


چنانچه شما با تنها زندگي كردن مشكل داريد ممكن است پيشنهاد به يافتن اقامتگاهي كنند كه افراد مستقر در آن ياري كنند تا استقلال بيشتري بدست آوريد.

آيا لازم است براي درمان به بيمارستان بروم؟


اغلب مردم با حضور در مطب GP يا كلينيك كه مي تواند مرتبط با يك بيمارستان باشد بهتر مي شوند. بستري در يك واحد بهداشت رواني تنها در صورتي پيشنهاد خواهد شد كه:

شما علائم بسيار شديد داشته ، قادر به مراقبت از خودتان نبوده وافكار خودكشي داشته باشيد.

شما مبتلا به ساير مشكلات جدي سلامت رواني مانند بيماري مرتبط با خوردن،اسكيزوفرنيا، جنون يا افسردگي شديد باشيد.

بيماري وسواسي جبري شما از اينكه به يك درمانگاه مراجعه كنيد جلوگيري مي كند.

چه درمانهايي براي OCD موثر نيستند؟


برخي از روشهاي ذيل ممكن است در بيماريهاي ديگر موثر باشند اما هيچ مدركي قوي مبني بر تاثير آنها در OCD وجود ندارد.

درمانهاي تكميلي يا متفاوت همچون خواب درماني (هيپنوزيس) هوميوپاتي، طب سوزني و داروهاي گياهي اگرچه ممكن است به نظر جالب برسند.

ساير داروهاي ضدافسردگي،مگر اينكه شما از افسردگي علاوه بر OCD رنج ببريد.

قرص هاي خواب آور و آرام‌بخش (زوپيكلن zopiclone وديازپام وساير بنزوديازپين ها) براي بيش از دو هفته، اين داروها مي توانند اعتياد آور باشند.

زوج درماني، مگر اينكه بجز OCD ساير مشكلات در روابط زناشويي وجود داشته باشند. براي شريك زندگي و خانواده مفيد است كه سعي كنند بيشتر در موردبيماري وسواسي جبري بدانند و اينكه چگونه كمك كنند.

مشاوره و روان درماني تحليلي: برخي مردم تفكر در مورد كودكي و تجارب قبلي خود را مفيد مي يابند. هرچند كه شواهد نشان مي دهند رويارويي با ترسهايمان،موثرتراز صحبت كردن درباره آنهاست

نكاتي براي خانواده و دوستان

رفتار يك فرد مبتلا به بيماري وسواسي جبري (OCD) مي تواند نا اميد كننده باشد. به ياد داشته باشيد اين فرد نمي خواهد مشكل زا باشد. آنها تنها سعي دارند تا حد ممكن با شرايط كنار بيايند.

ممكن است مدتي طول كشد تا فردي بپذيرد نيازمند كمك است. آنها را تشويق كنيد در مورد OCD مطالعه كنند و در مورد آن با يك كارشناس صحبت كنند.

اطلاعات خود را در مورد OCD افزايش دهيد.

شما مي توانيد به مواجهه درماني با نشان دادن واكنش متفاوت به اعمال جبري بستگانتان كمك كنيد.
-
آنها را تشويق كنيد تا موقعيتهاي واهمه زا را متوقف كنند.
-
به شركت در اعمال جبري يا چك هاي متعدد «نه» بگوييد.
-
به آنان اطمينان بخشي در مورد اينكه همه چيز روبه راه است نكنيد.

نگران نباشيد كه فردي با وسواس افكار خشنونت گرايي عملاً آنرا انجام دهد، اين اتفاق بسيار نادر است.

از آنها سوال كنيد آيا شما مي توانيد به هنگام ملاقات با پزشك عمومي، روانپزشك يا متخصصي ديگر همراه آنها باشيد.


موضوعات مرتبط: بيماري وسواسي جبري
[ ] [ ] [ ی ن ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

آگاهـی ،نـیمی از راهی است که باید
بریـم ،امـیـدوارم در ایـن راه هـمسـفر
خوبی باشم ،از ایده ها و نظراتــون با
خوشــحــالی اســتقــبال مــی کنــم
موضوعات وب
ایران رمان